گرفت ، ( 1 ) امام رضا به او گفت : نصيحت و راهنمائى و ارشاد تو بر من واجب است ، و مكر و خيانت و غش براى مؤمن جايز و روا نيست ، عموم مردم از اين عمل تو راضى نيستند ، و خواص ياران تو از كارهائى كه در مورد فضل بن سهل انجام دادهاى رضايت ندارند ، نظر من اينست كه ما را از دستگاه خود دور كنى تا كارهاى تو بر وفق مرادت پيش رود .
ابراهيم گويد : به خداوند سوگند همين نصيحت و اندرز موجب شهادت آن جناب شد .
( 2 ) 9 - ابن عبدون از پدرش روايت مىكند : هنگامى كه مأمون با حضرت رضا ( ع ) بيعت كرد ، او را در كنار خود نشانيد ، عباس خطيب برخاست و خطبه خواند و بسيار فصيح و نيكو سخن گفت ، و در پايان سخنان خود اين بيعت را انشاد كرد :
لا بدّ للناس من شمس و من قمر * فانت شمس و هذا ذلك القمر
( 3 ) 10 - محمد بن اسحاق گويد : چون بيعت امام رضا ( ع ) انجام گرفت ، مردم پيرامون آن جناب اجتماع كردند و تبريك گفتند ، حضرت رضا به آن جماعت اشاره كردند سكوت كنيد ، پس از اينكه مردم سكوت كردند و همه در جاى خود آرام گرفتند فرمود :
بنام خداوند بخشنده مهربان ، ستايش مخصوص خداوندى است كه هر چه اراده فرمايد انجام ميدهد ، كسى نميتواند از فرمان او سرپيچى كند ، و حكم او را رد نمايد ، خداوندى كه خيانت ديدگان را مشاهده مىكند ، و اسرار دلها را ميداند ، رحمت پروردگار و تحيات خداوند بر محمد و آل پاك و پاكيزه او باد .
من كه على بن موسى بن جعفر هستم ميگويم : امير المؤمنين مأمون كه خداوند او را برستگارى توفيق دهد ، و به راه خير و سعادت ارشاد فرمايد حقوق ما را كه ديگران