باب دوّم : نظر
نظر و استدلال صحيح مستلزم علم است . « 1 »
ضرورت و بداهت گواهى مىدهد كه هر كس بداند يك ، نصف عدد دو است و دو نصف عدد چهار ، مىداند كه يك نيم نيم چهار است و اين حكمى نيست كه بتوان در آن ترديد كرد . نتيجه مذكور حتما به ضرورت پس از دو مقدمه فوق ، خواهد آمد و از آن مقدمات ، اين نتيجه بر نمىآيد كه عالم حادث است يا نفس جوهر است . نيز نمىتوان فراهم آمدن نتيجه نخست را نسبت به حدوث عالم يا جوهريت نفس ، اولى دانست .
اشاعره در اين مقام با جميع خردمندان مخالفت ورزيدهاند « 2 » و پديد آمدن آگاهى و نتيجه را پس از مقدمات ، ضرورى ندانستهاند بلكه آن را اتفاقى پنداشتهاند كه ممكن
هامش
( 1 ) . اشاعره حصول نتيجه در پى مقدمات را به عادت اللَّه مىدانند زيرا به اصل عليت باور ندارند . به نزد ايشان قدرت قديم خدا سبب ايجاد نتيجه ( و هر ممكن ديگرى ) مىشود و قدرت انسان تنها بر احضار مقدمات و ملاحظه نتيجه بالقوه در آنهاست .
معتزله حصول نتيجه را به طريق توليد مىدانند ، يعنى احضار مقدمات را عملى مىشمارند كه عمل ديگر ( حصول نتيجه ) از آن واجب مىآيد . فيلسوفان نيز احضار مقدمات را معد و زمينهساز حصول نتيجه مىدانند نه علت تامه آن ؛ و اصل نتيجه را به افاضه عقل فعال نسبت مىدهند . ( م ) شرح مقاصد ، تفتازانى ، تحقيق عبد الرحمن عميره ، منشورات الشريف الرضى ، قم ، ج 1 ، ص 236 .
( 2 ) . شرح التجريد فاضل قوشچى ، ص 292 ، شرح العقائد ، ص 29 و در حاشيه خيالى و كستلى .