گرايش داريم و اگر به مجازات باز داشته نشويم تشويق به فعل قبيح لازم مىآيد كه كه اغراء به فعل قبيح نيز قبيح است .
دليل ديگر وجوب عقاب و ثواب ، لطف بودن آن است زيرا با علم به وجود آنها ، مكلف از گناه باز مىايستد و چون وجوب لطف پيشتر اثبات شده ، پس عذاب و ثواب واجب است .
خردمند بنگرد و خود انصاف دهد . آيا مىتوان به چنين سخنانى كه اصول دين است و قوانين اسلام بر آنها بنا مىشود ، با نظرى كه اشاعره دارند گرايش يافت و آنها را پذيرفت ؟ آيا خردمندى مىپذيرد با خداى خود در حالتى ديدار كند كه او را ستمكار ، آفريننده شر ، فرمان دهنده به امر فوق طاقت ، اجباركننده بندگان و تكذيبكننده قرآن مىداند ؟ چنين شخصى در پيشگاه رسول خدا و پيامبران پيشين چه عذرى دارد كه بر آنها خطا ، فراموشى و گناه را بسته است ؟
در برابر پيامبر چه خواهد گفت كه او را در نماز گوينده تلك الغرانيق العلى دانسته و ابراهيم را دروغگويى انگاشته كه سه بار دروغ گفته است ؟
اگر مسلمان خود را به اين اعتقادات خرسند مىكند همين ننگ و عار براى او كافى است . سپاس خدا را در آغاز و انجام ، آشكار و نهان .
نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 393
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٩٣