بنشيند . « 1 » عايشه پردهء خدا و پيامبر او را دريد ، خويش را آراست و آشكار نمود و در ملازمت گروه زيادى كه افزون بر هفده هزار نفر بودند به سفر پرداخت .
2 . عايشه كه نه ولى دم عثمان بود و نه خلافت به او تعلق مىگرفت به چه جهت طلب و دعوى مىنمود ؟ ! 3 . عايشه خون عثمان را از كسى طلب مىكرد كه نه در قتل او حاضر بود ، نه به آن فرمان داده بود و نه اقدام ورزيده بود و بر اين مطلب گروه زيادى گواهى دادهاند .
4 . عايشه خود مردم را بر كشتن عثمان تحريك مىكرد و مىگفت : « نعثل را بكشيد ، خدا نعثل را بكشد . » « 2 » و چون خبر مرگ عثمان به او رسيد شادمان گشت اما هنگامى كه
هامش
( 1 ) . « و در خانههاى خود بمانيد و چنان كه در زمان پيشين جاهليت مىكردند ، زينتهاى خود را آشكار نكنيد . » احزاب : 33 .
از عبد اللَّه بن مسعود از پيامبر روايت شده است كه يوشع بن نون جانشين موسى ، سى سال پس از او زندگى كرد و صفراء دختر شعيب بر او شوريد و دعوى نمود ، كه من به امر جانشينى از تو سزاوارترم . آنها جنگيدند و يوشع همراهان صفراء را بقتل آورد و او را به نيكويى اسير كرد . همانا دختر ابو بكر در معيت هزاران تن از امت من با هيأتى آن چنانى بر على خروج خواهد كرد و او همرزمان عايشه را خواهد كشت و او را به نيكويى اسير خواهد كرد و خداوند اين آيه را در باره عايشه نازل كرده است كه : « در خانههاى خود بمانيد و چنان كه در زمان پيشين جاهليت مىكردند ( يعنى چون صفراء ) زينتهاى خود را آشكار مكنيد . » پس از اين واقعه هر گاه آيه مذكور قرائت مىشد ، عايشه چندان مىگريست كه روبندش تر مىشد . ( الدر المنثور ، ج 5 ، ص 196 ) .
( 2 ) . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 77 مىنويسد : همه تاريخ نگاران و محدثان گفتهاند كه عايشه از دشمنترين افراد نسبت به عثمان بود ، بگونهاى كه جامه پيامبر را در سراى خود آويخته بود و به حاضران مىگفت : اين لباس پيامبر است كه هنوز فرسوده نشده ولى عثمان سنت او را مندرس ساخته است .
گفتهاند ، عايشه نخستين كسى بود كه عثمان را نعثل ناميد و مىگفت : نعثل را بكشيد ، خدا نعثل را بكشد و به روايت ابن قتيبه ( الامامه و السياسه ج 1 ، ص 52 ) نعثل را بكشيد كه تباهى آورده است ، يا نعثل را بكشيد كه كافر شده است .
( الكامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 105 و تاريخ الطبرى ) ابن ام كلاب در باب عايشه سروده است : آغاز و جمله از تو بود و ابر و باد از تو . تو ما را گفتى : امام را