تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
« همانا تو بر خلق عظيمى » آمده است كه هر گاه كافران پيامبر را مىآزردند مىفرمود : « خدايا قوم مرا بيامرز ، آنان نمىدانند » اگر معاويه نزد پيامبر از منافقان نبود بر او دعا مىكرد نه نفرين . وانگهى چگونه معاويه به عذر خوردن از حضور نزد پيامبر سرپيچيد ؟ با آنكه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرموده بود : « بنده‌اى مؤمن نيست جز آنكه من براى او محبوبتر از جان ، خاندان و ثروتش باشم . » « 1 » نفرين پيامبر از هوا و هوس نيست و چون بر معاويه نفرين كرد به راستى خدا بر او نفرين كرده است . 4 . معاويه دعوى مىكرد كه براى خلافت از عمر بن خطاب شايسته‌تر است . حميدى در جمع بين الصحيحين روايت كرد كه عبد اللَّه بن عمر گفت : « به نزد حفصه و خدمتكارانش رفتم كه مشغول نظافت بودند . گفتم : وضع مردم به اينجا رسيد كه مىبينى و من از خلافت بهره‌اى ندارم . حفصه گفت : به مردم بپيوند آنان منتظر تو هستند و اگر كناره‌گيرى كنى تفرقه پديد مىآيد . او پيوسته اين سخنان را گفت تا عبد اللَّه از منزلش خارج شد . هنگامى كه مردم پراكنده شدند معاويه خطبه خواند كه هر كه در خلافت دعوى دارد بداند كه از آن ماست . من به خلافت شايسته‌تر از عبد اللَّه و پدرش عمر هستم . » حميدى مىگويد : عبد اللَّه خواست پاسخى دهد اما خوددارى كرد . « 2 » اگر دعوى معاويه راست و حق بود ، عمر در اخذ خلافت خطاكار است و اگر سخن او باطل بود چگونه خويش را بر مسلمانان مقدم ساخت ؟ 5 . پيامبر معاويه را پيوسته لعنت مىكرد و مىفرمود : « آزاد شده فرزند آزاد شده و ملعون زادهء ملعون . » نيز مىفرمود : « هر گاه معاويه را بر منبر من ديديد او را بكشيد . »
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 31 ، بخارى در كتاب الايمان ، باب حلاوة الايمان . ( 2 ) . فضل بن روزبهان مىگويد : دعوى معاويه در اينكه به خلافت از عمر شايسته است ، شگفت نيست زيرا او ادعا مىكرد كه از امير المؤمنين در زمان حياتش شايسته‌تر است .