و چون مردم جنازه را ديدند آن را سنگباران كردند و به زشتترين سخنان از عثمان ياد نمودند و اجازه دفن ندادند . تنها پس از آنكه امير المؤمنين آنها را به سبب دفن نكردن عثمان سرزنش كرد او را به خاك سپردند . « 1 »
12 . عثمان شريعت را مسخره مىكرد و به مخالفت با آن جسارت مىنمود . در صحيح مسلم است كه مردى با همسر خود گرد آمد و زن پس از شش ماه كودكى زاد . اين واقعه با عثمان بگفتند و او دستور رجم زن را داد . على عليه السّلام به او فرمود : خداوند مىگويد : « مدت حمل تا از شير باز گرفتنش سى ماه است . » « 2 » و « پس از دو سال از شيرش باز گرفت . » « 3 » عثمان گفت : به خدا سوگند جز اينكه آن زن را سنگسار كنم تصميمى ندارم و آن زن را سنگسار كرد . « 4 »
اين سخن عثمان چه بود ؟ چگونه زن مسلمانى را بىگناه به قتل آورد ؟ در حالى
هامش
( 1 ) . طبرى در تاريخ خود از طريق ابو بشير عابدى نقل كرده است : جسد عثمان بىآنكه دفن شود سه روز رها شده بود ، سپس حكيم بن حزام قريشى ، شخصى از بنى اسد بن عبد العزى و جبير بن مطعم به ترتيب با على عليه السّلام در اين باب سخن گفتند و از او خواستند به خاندان عثمان اجازه دفن دهد و على چنين كرد . چون مردم اين خبر را شنيدند ، با سنگ بر راه نشستند . گروه اندكى از خاندان عثمان پيكر او را تشييع كردند و آهنگ ديوارى در مدينه را داشتند كه آن را « حش كوكب » مىناميدند و گورستان يهودان بود . چون تابوت عثمان به ديده خلق عيان شد او را سنگسار كردند و خواستند بر زمينش افكنند . اين خبر به على رسيد و فرستاده به سوى مردم گسيل داشت تا به همراهان عثمان اجازه دفن دهند و آنان چنين كردند . بدين گونه عثمان - كه خدا از او خوشنود باد - در « حش كوكب » به خاك سپرده شد .
چون معاويه به قدرت رسيد فرمان داد آن ديوار را ويران كنند تا گورستان يهوديان به بقيع بپيوندد و نيز امر كرد كه مسلمين مردگان خود را پيرامون گور عثمان دفن كنند تا قبر عثمان نيز به آرامگاه مسلمانان پيوسته شود .
در تاريخ الخميس ، ج 2 ، ص 265 و الاستيعاب حاشيه الاصابه ، ج 3 ، ص 80 ، به روايت از مالك آمده است كه عثمان را پس از مرگ تا سه روز در زبالهدان افكندند ، سپس او را در « حش كوكب » دفن كردند .
( 2 ) . احقاف : 15 .
( 3 ) . لقمان : 14 .
( 4 ) . الدر المنثور ، ج 6 ، ص 40 و احكام القرآن جصاص ، ج 3 ، ص 389 .