اين زمين ددان و گرگان است و آنان از بنى سليم خطرناكترند . صلاح آن است كه از بالاى دره درآييم . بدين سخن آهنگ فتنه و ويرانى كار داشت . ابو بكر را برانگيخت تا آن كلام با امير المؤمنين بگفت . امام التفاتى نكرد . عمرو با عمر گفت و عمر با امام و امام پاسخى نداد .
سپيده دم ناگاه بر آن قوم تاخت و ايشان را فرو گرفت و خداوند نازل كرد « سوگند به اسبان نفس زننده » پيامبر از على عليه السّلام استقبال كرد امام فرود آمد و پيامبر به او گفت اگر نگران نبودم كه گروههايى از امت من در باره تو چيزى بگويند كه مسيحيان در باره مسيح گفتند ، در ستايشت كلامى بر زبان مىراندم كه بر هر قومى مىگذشتى خاك پايت را برمىگرفتند . بر زين نشين ، خدا و پيامبرش از تو خرسندند . » « 1 »
38 .
« آيا آن كسى كه ايمان آورده همانند كسى است كه عصيان مىورزد ؟ نه برابر نيستند . » « 2 »
مؤمن على عليه السّلام و فاسق وليد است . اين مطلب را جمهور نقل كردهاند . « 3 »
39 .
« آيا آن كسى كه از جانب پروردگار خويش دليلى روشن دارد و زبانش بدان گوياست . » « 4 »
جمهور گفتهاند : « كسى كه داراى دليل روشنى است ، پيامبر و شاهد او على عليه السّلام است . » « 5 »
هامش
( 1 ) . تفسير ابو الفتوح رازى ( ج 12 ، ص 150 ) ، مجمع البيان ( ج 10 ، ص 528 ) ، بحار الانوار ( ج 21 ، ص 66 از صحابه و امامان اهل بيت روايت كرده است . )
( 2 ) . سجده : 18 .
( 3 ) . تفسير طبرى ( ج 21 ص 68 ) ، تفسير ابن كثير ( ج 3 ، ص 462 ) ، فتح القدير ( ج 4 ، ص 247 ) ، اسباب النزول ص 263 ، ذخاير العقبى ( ص 88 ) ، شواهد التنزيل ( ج 1 ، ص 444 به طريقهها و اسانيد ) ، انساب الاشراف بلاذرى ( ج 1 ص 162 ) ، تاريخ دمشق ( ج 61 ، ص 199 ) .
( 4 ) . هود : 17 .
( 5 ) . الدر المنثور ( ج 3 ، ص 324 ) ، روح المعانى ( ج 12 ، ص 25 ) ، تفسير الخازن ( ج 3 ، ص 183 ) تفسير طبرى