بودم كه ستارهاى ( شهابسنگ ) فرود آمد . پيامبر فرمود : اين ستاره به سراى هر كه فرو افتد ، او وصى من ، پس از من است . گروهى برخاستند و شهاب را نگران شدند تا به خانه على بن ابى طالب فرود آمد . قوم گفتند : اى رسول خدا ، تو در مهر على گمراه گشتهاى « 1 » ؛ پس خداوند نازل كرد :
« سوگند به آن ستاره چون پنهان شد . كه يار شما نه گمراه شده و نه به راه كج رفته است . » « 2 »
37 .
خداوند ( در سوره و العاديات ) به اسبانى كه در جهاد در راه او به كار رفتند ، سوگند خورده است . در غزوه سلسله گروهى از اعراب در دره رمله گرد آمدند تا بر پيامبر در مدينه شبيخون زنند .
پيامبر به ياران خود فرمود : « چه كسانى براى نبرد با اينان حاضرند ؟ گروهى از اصحاب صفه گفتند : ما را به هر سوى كه خواهى روانه ساز . پيامبر ميان آنها قرعه افكند و هشتاد تن از آنها و اصحاب ديگر برگزيده شدند . رسول خدا به ابو بكر فرمان پرچمدارى و حركت به سوى بنى سليم را داد . بنى سليم پايان دره بودند . آنان مسلمين را شكستند و جمعى از ايشان را كشتند و ابو بكر گريخت . پيامبر عمر را گسيل داشت و همان رويداد تكرار شد . رسول خدا را ناخوش آمد . عمرو بن العاص گفت : مرا بفرست و پيامبر چنين كرد . او نيز گريخت و برخى از يارانش به قتل آمدند .
سپس امير المؤمنين عليه السّلام را طلب كرد و تا مسجد احزاب او را مشايعت كرد و با گروهى بر سر ايشانش فرستاد . ابو بكر ، عمر و عمرو بن العاص در ميانه ياران او بودند .
امام شبانگاه راه مىپيمود و روز كمين مىكرد تا به مدخل و دهانه دره رسيدند عمرو عاص دانست كه امير مؤمنان بنى سليم را درهم خواهد شكست ، پس با ابو بكر گفت :
هامش
( 1 ) . كفايه الطالب ( ص 261 ) ، نويسنده گفته است : محدث شام در « ترجمه على » چنين بيان كرده است ؛ شواهد التنزيل ( ج 2 ، ص 201 ) به اسانيد ، ميزان الاعتدال ( ج 2 ، ص 45 ) ، مناقب ابن مغازلى ( ص 267 ) .
( 2 ) . نجم : 1