قريش كنار كعبه حلقه زده و تماشاگر اين جلسه بودند . پس از آنكه پرسشهاى ايشان تمام شد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم آنان را به اسلام فراخواند و آياتى از قرآن را بر ايشان تلاوت فرمود . كاوشگران نصارا همين كه آيات قرآن را شنيدند ، سخت تحت تأثير حقيقت آن قرار گرفتند و بىاختيار چشمهاى آنان پر از اشك شد . سپس همگى دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را اجابت نموده و به او ايمان آورده و رسالتش را تصديق كردند و آنچه از اوصاف و شمايل حضرت در انجيل وصف شده بود ، در وى يافتند . پس از توديع با رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، برخاستند و راهى مملكت خويش شدند . در اين هنگام ابو جهل با عدّهاى از كفّار قريش سر راهشان را گرفته به آنان گفتند : خدا شما را كاروانى زيانكار بگرداند ! مردمتان شما را فرستادند تا دربارهء اين مرد تحقيق كنيد و سپس به آنها گزارش دهيد ليكن شما در همان ديدار نخست ، بىدرنگ كيش خود را رها و سخنان وى را تصديق كرديد ! ما هيئتى نادانتر از شما نديدهايم ! حبشيان در پاسخ سران قريش گفتند : سلام بر شما ! ما با شما بحث و جدال نداريم . كيش ما براى خودمان و دين شما براى خودتان . ما خود را از اين سعادت محروم نمىكنيم . گويند :
آيات ذيل در اين باره نازل شده است :
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ ، وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ .
« 1 »
گفتنى است اين حكايت ، داستانى ، و نه تاريخى و در درستى آن ترديد است . « 2 »
هامش
( 1 ) . مائده : 82 - 83
( 2 ) . در برخى از مباحث هجرت به حبشه ، به طور پراكنده از يادداشتهاى آقاى مير شريفى كه براى بنده نوشته بودند ، استفاده شد .