پادشاهش كردند .
بازرگانى كه نجاشى را به وى فروخته بودند آمد و گفت : يا پولم را پس دهيد يا با خود او صحبت مىكنم . گفتند : چيزى به تو نمىدهيم . گفت : پس به خدا سوگند ، با خود او صحبت مىكنم . گفتند : اين تو و اين آن . آنگاه آمد رو به روى نجاشى نشست و گفت : پادشاها ! غلامى را در بازار به ششصد درهم خريدم . غلامم را به من تسليم كردند و پولهايم را گرفتند ، پولهايم را هم ندادند . نجاشى به مردم حبشه گفت : يا پولهاى او را بدهيد ، يا غلام او دستش را در دست او مىگذارد و با او به هر كجا كه بخواهد مىرود ! گفتند : پولش را به او مىدهيم . از اين رو بود كه نجاشى مىگفت :
خداوند زمانى كه پادشاهى مرا به من برگرداند از من رشوه نگرفت تا آنكه من رشوه بگيرم و در مورد من از مردم پيروى نكرد تا من در مورد او از مردم پيروى كنم . گويند :
اين نخستين استوارى و دادگرى بود كه از نجاشى در دينش و فرمانروايىاش ديده شد .
گويند : او داناترين فرد و اعلم علماى نصاراى زمان خود بود و از همه بيشتر و بهتر آيين عيسى عليه السلام را مىشناخت . از اين رو بود كه قيصر ، پادشاه روم ، روحانيان و دانش پژوهان را نزد او مىفرستاد تا از محضر وى علوم دينى را فرا گيرند .
نخستين پادشاه مسلمان
بر اساس منابع اسلامى ، نجاشى زود به حقانيت اسلام پى برد و به سرعت مجذوب و شيفته آن گرديد و به دست جعفر بن ابى طالب عليه السّلام مسلمان شد . او نخستين پادشاه مسلمان در سراسر جهان به شمار مىرود . هنگامى كه نامه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به دستش رسيد از تخت به زير آمد و روى زمين نشست و آن نامه مقدس را به عنوان تيمّن و تبرك روى چشمش نهاد و در جاى مخصوصى نگاه داشت و گفت : همواره حبشه در