تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
نوبت بر دور كعبه گشته بودم ، و مىخواستم نوبت هفتمين را به جاى آرم ، كه جمعى را ديدم بر طرف راست كعبه حلقه زده بودند ، و جوانى خوش روى ، خوش‌بوى با هيبت كه با وجود هيبت متقرب و نزديكى جوينده بود ، در آن ميان در تكلّم است ، كه خوشتر و خوبتر از كلام و گفتار و حسن جلوس او نديده و نشنيده بودم ، پس پيش رفتم كه با او سخن گويم ، مردمان مرا منع كردند ، از بعضى پرسيدم كه اين جوان كيست ؟ گفتند : اين فرزند رسول خداست صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه در هر سال يك مرتبه خود را ظاهر مىسازد از براى خواص دوستان و محبّان خود ، و ايشان را به حديث مستفيد و مستفيض مىگرداند . پس با او گفتم كه : اى سيّد من ! به نزد تو آمده‌ام به طلب راهنمايى ، مرا راه بنما ، سنگى برداشته به من داد ، بعضى از هم‌نشينانش پرسيدند كه : چه چيز داد به تو ؟ گفتم : ريگى بود و دست گشودم ، به معجزهء آن حضرت ، آن ريگ شمش طلا شده بود ، پس به راه افتادم ، و در آن رفتن آن حضرت به من رسيده ، و گفت : حجت بر تو ثابت شد و حقّ بر تو ظاهر گرديد و نابينايى از تو مندفع گشت ! آيا مرا مىشناسى ؟ گفتم : نمىشناسم ! آن جناب - عليه صلوات اللّه الملك الوهّاب - فرمود كه : منم مهدى و قائم زمان ، منم آن كسى كه پر كند زمين را از عدل و داد ، آنچنان كه پر شده باشد از ستم و بيداد ، به درستى كه زمين خالى نمىباشد از حجّتى و مردمان در فترت باقى نمىمانند ، و اين كلمه امانت است ، خبر ده به اين سخنان برادرانت را كه از اهل حقّند ، و اهليّت و قابليّت شنيدن اين سخنان را دارند . و السّلام على من اتّبع الهدى .