اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نيست و نابود گردانيدن نسل آن حضرت ، از روى طمعى كه بود ايشان را به وصول به منع تولّد حضرت قائم عليه السّلام يا كشتن آن حضرت ، ( يعنى : مبالغه در كشتن اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىنمودند ، به اميد آنكه شايد آن حضرت به وجود نيايد ، يا اگر به وجود آمده باشد كشته شود ، تا ملك و پادشاهى از دست ايشان به در نرود ) ، پس ابا نمود حضرت اللّه تعالى كه كشف امر آن حضرت نمايد از براى يكى از آن ظالمان الّا آنكه تمام مىگرداند حضرت اللّه تعالى نور خود را و اگر چه خوش نمىدارند مشركان .
از مؤيّدات اين حديث است آنچه شيخ طوسى و شيخ طرابلسى و شيخ راوندى و بسيار كسى غير ايشان نقل كردهاند از رشيق مادرانى ، كه خلاصهء مضمونش بر وجهى كه بعضى از اكابر علما در كتابهاى خود نقل كردهاند ، اين است كه : رشيق گفت :
معتضد خليفه مرا با دو تن ديگر امر كرد كه هر يك بر اسبى سوار شويم و اسبى را به جنيبت بكشيم تا زود به سامره برسيم ، و امر كرد كه غافل خانه حسن بن على را فروگيريد و هر كه را در آن خانه بيابيد ، سرش را به نزد من حاضر كنيد و ما به تعجيل تمام رفتيم و در و بام را فرو گرفتيم ، و در آن خانه كسى را نيافتيم ، و پردهاى ديديم از درى آويخته پرده را برداشته داخل آن حجره شديم و آن حجرهاى بود پرعرض و طول و پر از آب چنان كه گويا دريايى است زخّار ، در آن سر آن خانه حصيرى بر روى آب پهن كرده بودند و شخصى در كمال جمال بر روى آن حصير در نماز بود ، و به ما مطلقا التفات نفرمود ، يكى از دو رفيق من كه او را احمد بن عبد اللّه مىگفتند ، پا در آب گذاشت كه خود را به او برساند ، در آب غرق گرديد ، و اضطراب بىحدّ به ظهور رسانيد ، پس دست او گرفته از آبش بيرون كشيديم ، ساعتى بىهوش بود ، رفيق ديگر مغرور به آنكه شناور است ، در آن آب در آمد ، و او نيز به هلاك مشرف شده بود كه بيرونش آورديم ، آنگاه من فرياد برآوردم كه معذرت از خدا و از شما مىخواهم ، به
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 578
مساهمون: مير لوحى
ص٥٧٨