ولىّ امر ، فرزند من حسن است ، پس مردمان را چگونه است عقيده دربارهء خلف بعد از او ؟ گفتم : بر چه وجه است آن ، اى مولاى من ! ؟ ، فرمود كه : از آن جهت كه نبينند شخص او را و حلال نباشد بر زبان آوردن نام او تا آن كه خروج كند و پر گرداند زمين را از عدل و داد آنچنان كه پر شده باشد از جور و ظلم ، عبد العظيم - سلام اللّه عليه - گفت : پس گفتم كه : اقرار كردم ( يعنى : به امامت حضرت حسن و خلف نيز قائل شدم ) ، و مىگويم كه : دوست اين امامان دوست خداست ، و دشمن ايشان دشمن خداست ، و طاعت ايشان ( يعنى : فرمانبردارى نمودن ايشان را ) اطاعت و فرمانبردارى نمودن خداست و معصيت ايشان ( يعنى : نافرمانى نمودن ايشان را ) نافرمانى نمودن خداست ، و مىگويم كه : معراج حق است ، و پرسش در قبر حق است ، و بهشت حق است ، و دوزخ حق است ، و صراط حق است ، و ميزان حق است ، و قيامت حق است و آينده است ، و شكّى در آن نيست ، و خداى تعالى برخواهد انگيخت هر كسى را كه در قبر است ، و مىگويم كه : فرايض واجبه بعد از ولايت و دوستى خدا و رسول و ائمّه عليهم السّلام ، نماز است و زكات و روزه و حجّ و جهاد و امر به معروف و نهى از منكر ، پس امام عليه السّلام فرمود كه : اى ابو القاسم ! به خدا قسم ! كه اين دين و اعتقاد كه تو دارى و عرض كردى ، دين خداست ، آن دينى كه پسنديده است آن را خداى تعالى از براى بندگان خود ، پس ثابت باش بر آن كه خداى تعالى ثابت بدارد تو را به قول ثابت در حيات دنيا و در آخرت .
اين حديث را نيز شرحى است طولانى ، اگر در اجل تأخيرى باشد ، و حضرت اللّه تعالى يارى نمايد ، كتابى مبسوط در شرح اين حديث نوشته شود ، ان شاء اللّه تعالى اللّه « 1 » . و السّلام على من اتّبع الهدى .
هامش
( 1 ) . از اين عبارت معلوم مىشود مرحوم مير لوحى قصد داشته بر اين حديث نيز شرحى طولانى بنويسند ولى معلوم نيست نوشتهاند يا نه .