امام بعد از من پسر من على است ، امر او امر من است ، و قول او قول من است ، و طاعت او طاعت من است ، و بعد از او ، امام پسر او حسن است ، امر او امر پدر اوست ، و قول او قول پدر اوست ، و طاعت او طاعت پدر اوست ، بعد از آن امام عليه السّلام خاموش شد ، پس گفتم : اى فرزند رسول خدا ! امام بعد از حسن كيست ؟ آن حضرت گريست گريستنى سخت . بعد از آن فرمود كه : امام بعد از حسن پسر اوست قائم به حق كه منتظر است ، گفتم : اى فرزند رسول خدا ! او را چرا قائم نام كردهاند ؟ فرمود : به جهت آنكه قيام خواهد نمود به امر امامت ، بعد از موت ذكرش ، و مرتدّ شدن اكثر قائلين به امامتش ، گفتم چرا او را منتظر نام كردهاند ؟ فرمود از براى آنكه او راست غايب بودنى كه بسيار خواهد بود روزهاى آن ، و به طول خواهد كشيد مدّت آن ، پس انتظار خواهند كشيد خروج او را مخلصان ، و انكار خواهند كرد او را شك كنندگان ، و استهزاء خواهند نمود به ياد كردن او جاحدان ، و دروغ خواهند گفت وقتقراردهندگان ، و هلاك خواهند شد در آن غايب بودن شتاب كنندگان ، و رستگارى خواهند يافت در آن غايب بودن تسليم كنندگان ( يعنى : آنهايى كه گردن تسليم بگذارند ، و به چون و چرا كه سبب توقّف چيست و چرا خروج نمىكند كار ندارند ) .
اين حديث را ابن شاذان بىواسطه از امام به اندك اختلاف عبارتى نقل كرده با چند حديث ديگر ، و بعد از آن مىگويد :
قد تحقّق من هذه الأخبار و أمثالها أنّ وقت ظهوره مغيّب عن الخلق ، و لا يعلمه إلّا اللّه تعالى .
[ حديثى از « الغيبة » حسن بن حمزهء علوى طبرى ]
و حسن بن حمزه علوى طبرى در كتاب « الغيبة » مىگويد :
قال أبو على محمّد بن همّام رضى اللّه عنه فى كتابه « نوادر الأنوار » : حدّثنا محمّد بن عثمان بن سعيد الزّيّات رضى اللّه عنه ، قال : سمعت أبى ، يقول : سئل أبو محمّد عليه السّلام عن الخبر الّذى روى عن آبائه عليهم السّلام : أن الأرض لا تخلو من حجّة اللّه تعالى على خلقه إلى يوم