تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
بر مستحضران علم اخبار و متتبّعان فنّ آثار ظاهر است كه : ابو مسلم در سال صد و سى و هفتم از هجرت كشته شده ، چنان كه مذكور گردد ، ان شاء اللّه تعالى ، و سلطان محمّد خوارزمشاه در سال پانصد و نود و شش از هجرت پا بر تخت سلطنت گذاشته ، كه از كشته شدن ابو مسلم تا ابتداى پادشاهى او چهار صد و پنجاه و نه سال باشد ، غرض از تمهيد اين مقدّمه و باعث بر تقرير اين مقاله آنكه : قصّه‌خوانان دروغگوى [ بىحيا كه ترجمان زبان شيطانند و شيرازهء دفتر عصيان و در فريب دادن مردمان با ابليس پرتلبيس هم‌پيمان ، حكايتهاى دروغ بر آن پادشاه بستند ] ، آن پادشاه را [ ناصر ] و معاصر و مظاهر ابو مسلم باز مىشمردند « 1 » [ و عوام كالانعام را به اين تزوير راه مىسپردند ] ، امّا ناكسانى كه از خدا و رسول شرم ناكرده ، و هزار افترا بر حضرات ائمّهء معصومين عليهم السّلام مىزدند در تعريف و توصيف مخالفان اهل بيت ، مانند آنكه مىگفتند كه امام محمّد باقر عليه السّلام ابو مسلم را منشور امارت و رخصت دعوت و اجازت خروج داد ، و امير المؤمنين عليه السّلام از در خيبر آهن از براى تبر او مفروز ساخت ، و ديگر چيزهائى كه مگر كسى به مدّتها جميع آن مفتريات را شرح تواند داد ؟ كجا باك مىداشتند كه بر خوارزمشاه يا غير او افترا زنند ؟ القصّه ، شب بيست و پنجم ماه رمضان بود كه ابو مسلم و سليمان كثير و مالك بن هيثم با جمعى [ ديگر ] از متابعان بنى عبّاس در قريه‌اى از قراى مرو كه سليمان بن كثير آنجا خانه داشت ، جامه‌هاى سياه پوشيده بر بامها آتش بسيار افروختند ، و چون چشم شيعهء بنى عبّاس كه در آن نواحى متوطّن بودند ، بر علامت خروج كه افروختن آتش بود افتاد ، روى به آن قريه گذاشتند ، و تا روز عيد خلقى كثير جمع آمدند ، و ابو مسلم به داعيان و غير ايشان سفارش كرده بود كه اظهار مذهب خود
هامش
( 1 ) . نسخه : مىنمودند .