تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
كنيد جهال را به سنت و بر شماست كه بگيريد متفق عليه را كه شكى در او نيست هم انكار شرع مىكنند و هم عقل كه به مجرد زوجيت گويند عايشه و حفصه از اهل جنت‌اند و ندانند كه حق تعالى در حق زنان نوح و لوط گفت .
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ
الآية ( تحريم 10 ) خداى تعالى مثلى زد براى آنكه كافر شدند زن نوح را و زن لوط را كه در تحت دو بندهء صالح من بودند پس خيانت كردند و آن زوجيت و نسبت ايشان را هيچ مستغنى نساخت از خدا و داخل شوند آتش را با داخل‌شوندگان او و نام زن نوح والعه بود و زن لوط و الهه و هر دو به دوزخ رفتند و نبوت اين دو رسول ايشان را سودمند نيامد . و در حق فرزند نوح اين آيه آمد :
لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ
( هود 48 ) . و رسول صلّى اللّه عليه و آله آخر عمر فرمود : يا فاطمة بنت محمد أعملى فانى لا أغنى عنك من اللّه شيئا ؟ يا عباس يا عم رسول اللّه أعمل فانى لا أغنى عنك من اللّه شيئا « 1 » . اى فاطمه دختر رسول عمل كن چه به درستى كه من غنى نسازم تو را از خداى به چيزى اى عباس اى عم رسول اللّه عمل كن كه به درستى كه من غنى نسازم تو را از خدا به چيزى . و بر منبر با خلائق گفت : أيها الناس لا يدعى مدعى و لا يتمنى متمن ، و الذي بعثنى بالحق نبيا لا ينجى عمل إلّا مع رحمة اللّه و لو عصيت لهويت ، اللهم هل بلغت « 2 » . اى مردمان خوانده نشود خواننده‌اى و آرزو نكند آروزكننده‌اى به خدا كه مرا به حق فرستاد به پيغمبرى كه نجات نيابد هيچ عملى مگر با رحمت خدا و اگر معصيت كنى هرآينه افتادى ، خدايا آيا رسانيدم سه كرت بازگفت و ايشان خارج اين آيه باشند :
لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ
« تا »
عَشِيرَتَهُمْ
( مجادله 23 ) . و عجب ؟ كه كاره شوند خروج فاطمه عليها السّلام را از خانهء خويش تا به مسجد پدر خويش پنج گز راه به طلب حق فدك و خروج عايشه را با ده هزار مرد از اقليمى به اقليمى كاره نباشند و او را در كار خويش مصيب و تائبه دانند « فبعدا للقوم الظالمين » . عجب ، كه معتزله گويند كه سلمان از قبل عمر در مدائن خليفه بود و والى و اين دلالت حقيقت عمر است .
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 18 / 281 . ( 2 ) - ارشاد مفيد 1 / 182 و بحار الانوار 22 / 467 .