تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦
لحظه‌اى در غذا و آبى كه براى او آماده شده بود خيره شد و مقدارى در اوضاع رقت‌انگيز پيامبر و ياران فداكار وى كه در اين هواى گرم به سوى مرگ و جهاد در راه خدا مىشتافتند ، انديشيد . سپس تصميم گرفت كه از آب و غذا و سايبان استفاده نكند و هرچه زودتر بر مركب خود سوار شده و به صفوف مجاهدان بپيوندد . به همين دليل رو به همسر خود كرد و گفت : هرگز انصاف نيست كه من زير سايبانى در كنار همسرم به استراحت بپردازم و غذاى لذيذ بخورم و آب سرد و گوارا بنوشم ، ولى سرور من زير آفتاب گرم به سوى جهاد بشتابد . نه ! اين كار بسى دور از انصاف و آيين دوستى است و ايمان و اخلاص به من اجازهء ارتكاب چنين كارى را نمىدهد . اين جمله را گفت و با توشهء مختصرى به راه افتاد . در نيمهء راه به « عمر بن وهب » كه گويا از سپاه اسلام عقب مانده بود ، پيوست و هر دو نفر در حالى كه پيامبر وارد سرزمين تبوك شده بود به حضور وى رسيدند . « 1 » اين مرد با اينكه در آغاز كار ، سعادت همراهى پيامبر را نيافته بود ، ولى سرانجام با فداكارى شايستهء تقدير ، خود را به آغوش خوش‌بختى افكند و هرگز بسان گروهى نبود كه سعادت تا آستانهء خانهء آن‌ها مىآيد ، اما بر اثر نداشتن لياقت و شايستگى ، خود را از آن دور كرده در نتيجه خود را در ضلالت و شقاوت مىافكنند . مثلا « عبد اللّه بن ابى » رئيس حزب منافقان در لشكرگاه پيامبر خيمه زده بود كه در ركاب پيامبر در اين جهاد شركت كند ، ولى از آنجا كه فردى ناپاك و دشمن جدى اسلام بود ، در لحظه‌هاى حركت سپاه تصميم خود را عوض كرده ، با هواداران خود براى ايجاد اغتشاش به مدينه بازگشت ، چون پيامبر اسلام از نفاق و دورويى وى آگاه بود و شركت او را در جهاد چندان مفيد نمىدانست كوچك‌ترين اعتنايى به وى نكرد .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 520 ؛ واقدى نيز ، در المغازى اين سرگذشت را با مختصر تفاوتى به « عبد اللّه بن خيثمه » نسبت داده است .