در تقسيم غنايم راه عدالت را پيش نگرفتيد . پيامبر از سخن گستاخانهء اين مرد ناراحت شد و آثار خشم در چهرهاش آشكار گشت و گفت : واى بر تو ! اگر عدالت و انصاف پيش من نباشد ، پس پيش كى خواهد بود . خليفهء دوم از پيامبر خواست كه اجازه دهد او را بكشد . حضرت فرمود : او را رها كنيد ، وى در آينده پيشواى گروهى خواهد بود كه از دين اسلام بيرون خواهند رفت ، چنان كه تير از كمان خارج شود . « 1 »
همان طورى كه پيامبر فرموده بود ، اين مرد در دوران حكومت على عليه السّلام رئيس فرقهء خوارج گرديد و رهبرى اين گروه خطرناك را بر عهده داشت . ولى به حكم اينكه قصاص قبل از جنايت مخالف اصول اسلام است ، پيامبر متعرض او نشد .
« سعد عباده » به نمايندگى از طرف انصار ، پيام گلهآميز آنها را حضور پيامبر رسانيد . پيامبر به او فرمود : همهء آنان را در محلى گرد بياور ، تا من جريان را براى آنها تشريح كنم . پيامبر با شكوه خاصى وارد جلسهء انصار شد و به آنان چنين خطاب كرد :
شما گروهى گمراه بوديد كه از طريق من هدايت يافتيد . فقير بوديد ، بىنياز شديد ، دشمن بوديد ، مهربان گرديديد . همگى عرض كردند : صحيح است ، اى رسول خدا ! پيامبر فرمود : شما مىتوانيد طورى ديگر به من پاسخ بگوييد و در برابر خدمات من حقوقى را كه بر گردنم داريد ، به رخ من بكشيد و بگوييد : اى رسول خدا روزى كه قريش تو را تكذيب كرد ، ما تو را تصديق نموديم ، قريش ، تو را يارى نكرد ، ما يارى كرديم ؛ تو را بىپناه ساخت ، ما پناه داديم . روزى تهىدست بودى ، تو را كمك كرديم .
اى گروه انصار ! چرا از مختصر مالى كه به قريش دادم تا آنها در اسلام استوار گردند و شما را به اسلام خود واگذار نمودم دلگير شديد . آيا راضى نيستيد كه ديگران
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 496 . واقدى در المغازى مىگويد : پيامبر دربارهء او گفت : إنّ له أصحابا يحقّر أحدكم صلاته مع صلاتهم و صيامه مع صيامهم ، يقرءون القرآن لا يجاوز تراقيهم ، يمرقون من الذين كما يمرق السهم من الرمية : براى او يارانى است كه نماز و روزهء شماها در برابر عبادت آنها كم و ناچيز است . قرآن مىخوانند ولى قرآن از « حنجرههاى » آنها به بالا تجاوز نمىكند . آنان از آيين اسلام بيرون مىآيند ، همانطور كه تير از كمان پرتاب مىگردد .