گذشت بود و على رغم احساسات تند گروه افراطى ، عفو عمومى را اعلام كرد ، ولى در ميان آن گروه چند نفر انگشت شمارى بودند كه جنايتهاى سنگين و جرمهاى بزرگى داشتند و هرگز صلاح نبود با آن همه فجايع ، آسوده خاطر در ميان مسلمانان راه بروند ، زيرا چه بسا در آينده از اين عفو سوء استفاده كرده ، تحريكهايى بر ضد اسلام انجام دهند . مسلمانان برخى از آنان را در كوچه و بازار و يا در مسجد الحرام كشتند و دو نفر « 1 » از آنها به خانهء امّ هانى ، خواهر على عليه السّلام پناهنده شده بودند . على عليه السّلام در حالى كه غرق سلاح بود ، خانه را محاصره كرد . امّ هانى درب خانه را باز كرد ، با افسر ناشناسى روبهرو شد ، فورا خود را معرفى كرد و گفت : من به عنوان يك زن مسلمان به اين دو نفر پناه دادهام ؛ پناه زن مسلمان مانند مرد مسلمان محترم است .
على عليه السّلام در اين لحظه براى شناساندن خود ، كلاه جنگى را از سر برداشت . ديدهء خواهر به برادرى افتاد كه حوادث روزگار ساليان درازى ميان آنها جدايى افكنده بود .
بلافاصله ديدگانش غرق اشك شد و دست در گردن برادر خود افكند و هر دو نزد پيامبر رفتند و پيامبر نيز امان اين زن را محترم شمرد .
« عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح » كه نخست اسلام آورده و بعدا از آيين اسلام بيرون رفته بود ، يكى از اين ده نفر بود كه مىبايست كشته مىشد ، ولى او نيز با شفاعت عثمان از مرگ نجات يافت .
سرگذشت عكرمه و صفوان
« عكرمة بن ابى جهل » آتشافروز جنگهاى پس از بدر به يمن فرار كرد ، ولى با شفاعت همسر خود نجات يافت . « صفوان بن اميّه » علاوه بر جنايتهاى سنگين ، مسلمانى را - به انتقام خون پدرش « اميّه » كه در جنگ بدر كشته شده بود - در روز روشن مكه ، در برابر ديدگان مردم به دار آويخته بود از اينرو ، پيامبر خون او را حلال
هامش
( 1 ) . ابن هشام مىگويد : اين دو نفر عبارت بودند از حارث بن هشام و زهير بن ابى أميّة بن المغيرة .