تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣
در نيمهء راه ، چشم عمر به ابو سفيان - كه بر ترك عباس سوار بود - افتاد و خواست او را در همان جا به قتل برساند ولى از آنجا كه عموى پيامبر به وى امان داده بود از اين فكر منصرف شد . سرانجام عباس و ابو سفيان در نزديكى خيمهء پيامبر ، از استر پياده شدند . عموى پيامبر با كسب اجازه وارد خيمه پيامبر شد و مناقشهء شديدى ميان عباس و عمر در محضر پيامبر درگرفت . عمر اصرار داشت كه ابو سفيان دشمن خدا است و بايد در همين لحظه كشته شود ، ولى عباس مىگفت كه من او را امان داده‌ام و امان من بايد محترم شمرده شود . پيامبر با يك جمله به مناقشهء آنان خاتمه داد و به عباس دستور داد او را تا صبح در خيمه‌اى بازداشت كند و صبح پيش وى بياورد .

ابو سفيان در حضور پيامبر

عباس در طليعهء آفتاب ، وى را به حضور پيامبر آورد . اطراف پيامبر را مهاجر و انصار احاطه كرده بودند . وقتى چشم پيامبر به ابو سفيان افتاد ، گفت : آيا وقت آن نشده است كه بدانى جز خداى يگانه خدايى نيست ؟ ابو سفيان در پاسخ وى گفت : پدر و مادرم فداى تو باد چه قدر بردبار و كريم و با بستگان خود مهربانى ؟ من اكنون فهميدم كه اگر خدايى جز او بود تاكنون به سود ما كارى انجام مىداد . پيامبر پس از اقرار وى به يگانگى خدا افزود : آيا وقت آن نشده كه بدانى من پيامبر خدايم ؟ ابو سفيان جملهء قبلى را تكرار كرد و گفت : چه قدر تو بردبار و كريمى و با خويشاوندان مهربانى من در رسالت شما فعلا در فكر و انديشه‌ام . « عباس » از ترديد و شك ابو سفيان ناراحت شد و گفت : اگر اسلام نياورى جانت در خطر است . هرچه زودتر به يگانگى خدا و رسالت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم گواهى بده . ابو سفيان اقرار و اعتراف به يگانگى و رسالت حضرت رسول كرد و در سلك مسلمانان درآمد . ابو سفيان ، در محيط رعب و ترس ايمان آورد و اين نوع ايمان آوردن هيچ‌گاه مورد نظر و هدف پيامبر اسلام و آيين وى نبود ، ولى مصالحى ايجاب مىكرد كه به هر نحوى باشد ، ابو سفيان در سلك مسلمانان درآيد تا بزرگ‌ترين مانع از سر راه گرايش مردم