دستور داد براى تضعيف روحيهء دشمن به طور موقت آب را ببندند . بستن آب آنچنان آنان را مرعوب ساخت كه بلافاصله پس از جنگ كوتاهى تسليم شدند . « 1 »
3 . فداكارى امير مؤمنان عليه السّلام
حضرت على عليه السّلام در اين باره مىفرمايد :
ما در برابر ارتش بزرگ يهود و دژهاى آهنين آنها قرار گرفتيم . دلاوران آنان هر روز از دژها بيرون آمده ، مبارز مىطلبيدند و گروهى را مىكشتند . در اين لحظه ، پيامبر خدا به من دستور داد تا برخيزم و به سوى دژ بروم . من با قهرمانان آنها روبرو شدم : گروهى را كشته و گروهى را عقب راندم . آنان به قلعه پناهنده شدند و در را بستند . من در دژ را كنده و تنها وارد شدم و كسى در برابر من مقاومت نكرد و من در اين راه كمكى جز خدا نداشتم . « 2 »
مهر و عاطفه در صحنه نبرد
هنگامى كه دژ « قموص » گشوده شد ، « صفيه » دختر حيىّ ابن اخطب با زن ديگرى اسير شدند « بلال » اين دو نفر را از كنار كشتگان يهود عبور داد و خدمت پيامبر آورد .
پيامبر از جريان آگاه شد ، از جاى برخاست و عبا بر سر « صفيه » افكند و از او احترام كرد و براى استراحت او محلى را در لشكرگاه معين كرد ؛ سپس با لحن تند به بلال گفت : « مگر مهر و عاطفه » از دل تو رخت بربسته كه اين دو زن را از كنار اجساد عزيزان خود عبور دادى ! حتى به همين اندازه اكتفا نكرد ، « صفيه » را از ميان اسيران به خود اختصاص داد و رسما در رديف زنان خود درآورد و از اين طريق شكست روحى او را جبران كرد . اخلاق و عواطف پيامبر اثر بسيار نيكى در روان « صفيه » گذاشت كه بعدها در زمرهء زنان علاقهمند و با وفاى پيامبر درآمد و در موقع احتضار
هامش
( 1 ) . همان ، ص 40 .
( 2 ) . صدوق ، الخصال ، ص 369 .