برابر خيمه پيامبر فرود آوردند . اين جمله حاكى است كه عارضه چشم به قدرى سخت بوده كه سردار را از پاى درآورده بود . پيامبر دستى بر ديدگان او كشيد و در حق وى دعا كرد . اين عمل و آن دعا ، مانند دم مسيحايى ، آنچنان اثر نيك در چشمان حضرت گذاشت كه سردار نامى اسلام تا پايان عمر به درد چشم مبتلا نگرديد . پيامبر به على دستور پيشروى داد . همچنين يادآور شد كه قبل از جنگ نمايندگانى را به جانب سران دژ اعزام بدارد و آنها را به آيين اسلام دعوت كند . اگر آن را نپذيرفتند ، آنان را به وظايف خويش تحت لواى حكومت اسلام آشنا سازد كه بايد خلع سلاح شوند و با پرداخت جزيه در سايه حكومت اسلامى آزادانه زندگى كنند « 1 » و اگر به هيچ كدام گردن ننهادند ، با آنان بجنگد . جملهء زير ، آخرين جملهاى بود كه مقام فرماندهى بدرقه راه على ساخت و گفت :
لئن يهدي اللّه بك رجلا واحدا خير من أن يكون لك حمر النعم ؛ هرگاه خداوند يك فرد را از طريق تو هدايت كند ، بهتر از اين است كه شتران سرخ موى مال تو باشد و آنها را در راه خدا صرف كنى . « 2 »
آرى ، پيامبر عالى قدر در بحبوحه جنگ ، باز در فكر راهنمايى مردم بوده و همين مىرساند كه تمام اين نبردها براى هدايت مردم بوده است .
پيروزى بزرگ در خيبر
هنگامى كه امير مؤمنان عليه السّلام از جانب پيامبر مأمور شد كه دژهاى « وطيح » و « سلالم » را بگشايد ( دژهايى كه دو فرمانده قبلى موفق به گشودن آنها نشده بودند و با فرار خود ضربهء جبرانناپذيرى بر حيثيت ارتش اسلام زده بودند ) زره محكمى بر تن كرد و شمشير مخصوص خود ، « ذو الفقار » را حمايل كرده و هروله كنان و با شهامت خاصى كه شايستهء قهرمانان ويژهء ميدانهاى جنگى است به جانب قلعه حركت كرد و
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 21 ، ص 28 .
( 2 ) . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 195 و صحيح بخارى ، ج 5 ، ص 18 ، باب فضايل علي عليه السّلام .