تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢
كرده و هرگز فرار نمىكند . « 1 » اين جمله كه حاكى از فضيلت و برترى معنوى و شهامت آن سردارى است كه مقدر بود فتح و پيروزى به دست او صورت بگيرد ؛ غريوى از شادى توأم با اضطراب و دلهره در ميان ارتش و سرداران سپاه برانگيخت . هر فردى آرزو مىكرد « 2 » كه اين مدال بزرگ نظامى نصيب وى شود و اين قرعه به نام او افتد . سياهى شب همه جا را فرا گرفت . سربازان اسلام به خوابگاه خود رفتند . نگهبانان در مواضع مرتفع ، مراقب اوضاع دشمن بودند . آفتاب با طلوع خود سينهء افق را شكافت ، خورشيد با اشعهء طلايى خود دشت و دمن را روشن ساخت . سرداران گرد پيامبر آمده و دو سردار شكست خورده ، با گردن‌هاى كشيده متوجه دستور پيامبر شده و مىخواستند هرچه زودتر بفهمند كه اين پرچم پرافتخار به دست چه كسى داده خواهد شد . « 3 » سكوت پرانتظار مردم ، با جمله پيامبر كه فرمود : « على كجا است ؟ » در هم شكست . در پاسخ او گفته شد كه او دچار درد چشم است و در گوشه‌اى استراحت كرده است . پيامبر فرمود : او را بياوريد . طبرى مىگويد : على را بر شتر سوار كرده و در
هامش
( 1 ) . مورخ بزرگ اسلام ، ابن ابى الحديد از سرگذشت فرار اين دو سردار ، سخت متأثر گشته و در قصيده معروف خود چنين مىگويد :و ما أنس لا أنس اللذين تقدّما * و فرّهما و الفرّ ، قد علما ، خوباگر همه چيز را فراموش كنم كه هرگز سرگذشت اين دو سردار را فراموش نخواهم كرد ، زيرا آنان شمشير به دست گرفته و به سوى دشمن رفتند و با اينكه مىدانستند فرار از جهاد حرام است ، پشت به دشمن كرده فرار نمودند .و للراية العظمى و قد ذهبا بها * ملابس ذل فوقها ، و جلابيبآن‌ها پرچم بزرگ را به سوى دشمن بردند ، ولى در عالم معنى پرده‌هايى از ذلت و خوارى آن را پوشانيده بود .يشلّهما من آل موسى شمر دل * طويل نجاد السيف ، أجيد يعبوبيك جوان تندرو از فرزندان موسى آنان را طرد مىكرد ، جوان بلند بالا كه بر اسب تندرو سوار بود . ( 2 ) . هنگامى كه على در خيمه سخن فوق را از پيامبر شنيد ، با دلى پر از شوق چنين گفت : اللّهمّ لا معطي لما منعت و لا مانع لما أعطيت « سيرهء حلبى ، ج 3 ، ص 35 » . ( 3 ) . عبارت تاريخ طبرى در اين بحث چنين است : فتطاول أبو بكر و عمر .
فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 732 | الشيخ جعفر السبحاني