من كم است ، بايد زمينه را آماده ساخت تا دلها به جانب اسلام متوجه شود . اگر براى من امكان داشت ، هم اكنون به جانب پيامبرتان مىشتافتم . « 1 »
نامه نجاشى به پيامبر
به نام خداوند بخشنده مهربان ، نامهاى است به سوى « محمد » رسول خدا از « نجاشى » .
درود كسى كه جز او خدايى نيست ، درود كسى كه مرا به اسلام هدايت كرد ، بر شما باد ! نامه شما را دربارهء نبوّت و بشريت حضرت عيسى زيارت كردم . به خداى زمين و آسمان سوگند ! آنچه بيان كرده بوديد ، عين حقيقت است و من هيچ مخالفتى با آن ندارم ؛ از حقيقت آيين شما آگاهى يافتم و دربارهء مسلمانان مهاجر نيز ، تا آنجا كه مقتضيات ايجاب مىكرد ، خدمات لازم به عمل آمد و من اكنون با اين نامه گواهى مىدهم كه شما فرستادهء خدا و شخص راستگويى هستيد كه كتابهاى آسمانى او را تصديق مىكنند و من در حضور پسر عموى شما ( جعفر بن ابى طالب ) مراسم اسلام و ايمان و بيعت را انجام دادم . من براى ابلاغ پيام و اسلام خود ، فرزندم « رارها » را رهسپار محضر مقدستان كرده و صريحا اعلام مىدارم كه من جز خود ، ضامن كسى نيستم و اگر دستور فرماييد خودم رهسپار خدمت پرفيضتان شوم ، درود بر شما ، اى پيامبر خدا ! « 2 »
نجاشى هداياى مخصوصى براى پيامبر گرامى فرستاد و پيامبر هم بعدا دو نامه ديگر براى نجاشى فرستاد .
ارزيابى نامهنگارى پيامبر اسلام با رهبران جهان
شايد به نظر برخى از متفكران سياسى آن روز ، دعوت جهانى پيامبر از زمامداران وقت نوعى كار خارج از متعارف بود ، ولى مرور زمان ثابت كرد كه آن حضرت وظيفهاى جز اين نداشت :
هامش
( 1 ) . سيره حلبى ، ج 3 ، ص 279 و الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 259 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 294 و بحار الانوار ، ج 20 ، ص 392 .