تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
ساخت ؛ اى كاش كار مرا به ساير قبايل بت‌پرست واگذار مىكردند كه اگر بر من پيروز مىشدند به هدف خود مىرسيدند و اگر من بر آنان پيروز مىشدم ، در اين صورت يا اسلام مىآوردند و يا با قدرت‌هاى محفوظ خود با من نبرد مىكردند . به خدا سوگند در تبليغ آيين يكتاپرستى ، كوشش خواهم كرد تا خدا ، يا آن را پيروز گرداند و يا در اين راه جان بسپارم . سپس راهنمايى خواست تا او را از طريقى عبور دهد كه با خالد روبه‌رو نشود . مردى از قبيله « اسلم » راهنمايى كاروان را بر عهده گرفت و آن‌ها را از دره‌هاى صعب العبور ، گذراند و در نقطه‌اى به نام « حديبيه » فرود آورد . ناقهء پيامبر در اين نقطه زانو زد . پيامبر فرمود : اين حيوان به فرمان خداوند در اين نقطه خوابيد ، تا تكليف ما روشن شود . سپس دستور داد همگى از مركب‌ها فرود آيند و خيمه‌ها را برپا كنند . سواران قريش از مسير پيامبر آگاه شده ، بىدرنگ خود را به نزديكى مسلمانان رسانيدند . اگر پيامبر به سير خود ادامه مىداد ، ناچار بود صفوف سواران قريش را بشكافد و خونشان را بريزد و از روى كشته‌هاى آنان بگذرد ؛ در صورتى كه همه مىدانستند كه او هدفى جز زيارت و انجام مراسم عمره ندارد و اين كار به حيثيت و صلح‌جويى پيامبر زيان مىرساند . وانگهى كشتن اين سواران ، موانع را از سر راه او بر نمىداشت ، زيرا قواى امدادى قريش يكى پس از ديگرى مىرسيد و كار خاتمه پيدا نمىكرد . علاوه بر اين ، مسلمانان جز سلاح مسافر ، چيز ديگرى همراه نداشتند و با اين وضع ، نبرد و جنگ هرگز صلاح نبود و بايد مشكل از طريق مذاكره و گفت‌وگو گشوده مىشد . روى اين دلايل پيامبر پس از فرود آمدن ، رو به ياران خود كرد و چنين گفت : « اگر امروز قريش از من چيزى بخواهند كه باعث تحكيم روابط خويشاوندى شود ، من آن را خواهم داد و راه مسالمت را در پيش خواهم گرفت » . « 1 » سخن پيامبر به گوش مردم
هامش
( 1 ) . لا تدعوني قريش اليوم إلى خطّة يسألونني فيها صلة الرحم إلّا أعطيتهم إيّاها « تاريخ طبرى ج 2 ، ص 270 - 272 » .