تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
مطلع ساخت . همگى در تاريكى شب از پناهگاه خود بيرون آمدند و رهسپار مدينه شدند و پيامبر را از سرگذشت خود آگاه ساختند . « 1 »

دورانديشان قريش در حبشه

گروهى از دورانديشان قريش كه پيشرفت روزافزون اسلام آن‌ها را سخت نگران كرده بود ، رهسپار دربار حبشه شدند تا در آن كشور زندگى كنند . آنان با خود چنين انديشيدند : اگر محمد بر شبه جزيره مسلط شود ، آن‌ها پيش از وقوع واقعه ، چاره‌جويى كرده و آسايش خود را در خاك حبشه فراهم آورند و اگر قريش بر وى پيروز شود ، آنان بار ديگر به خانه‌هاى خود بازمىگردند . « عمرو عاص » جزء همين دسته بود كه با هداياى زيادى حجاز را به عزم حبشه ترك گفت . روز ورود آن‌ها ، مصادف با ورود « عمرو بن اميه ضمرى » نماينده رسول خدا و حامل پيام آن حضرت دربارهء جعفر بن ابى طالب و مهاجران ديگر بود . عمرو عاص ، به منظور تقرب به دربار نجاشى به يارانش گفت : من اكنون با هداياى مخصوص خود ، حضور سلطان حبشه شرف‌ياب شده ، درخواست مىكنم كه اجازه دهد ، تا گردن نماينده محمد را بزنم . او براى اجراى منويات خود ، وارد دربار شد . به رسم ديرينه زمين خدمت را بوسيد و در برابر او سجده كرد . سلطان از حال او تفقد كرد و گفت : ارمغانى از سرزمين خود براى من آورده‌اى ؟ وى گفت : بلى قربان . سپس هدايا را تقديم كرد و گفت : مردى كه اكنون از خدمت شما مرخص شد ، نماينده شخصى است كه بزرگان و دلاوران ما را كشته است ، اگر اجازه بفرماييد كه من براى انتقام گردن او را بزنم ، بسيار مايهء مسرت براى ما خواهد بود . سخنان عمرو عاص آنچنان طوفانى از خشم در كانون وجود « نجاشى » پديد آورد كه بىاختيار سيلى به صورت خود زد ؛ به طورى كه نزديك بود بينى وى بشكند . سپس با حالت خشم گفت : از من درخواست مىكنى كه نماينده مردى را كه امين
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 274 - 275 .