قبايل « غطفان » پناهنده شد .
رسول خدا يك شبانه روز ، در نقطهاى به نام « ذى قرد » به سر برد و تعقيب دشمن را ( با اينكه سواران مدينه اصرار داشتند كه آنها را تعقيب كنند ) صلاح نديد و از آنجا به سوى مدينه بازگشت . « 1 »
نذر نامشروع
زن مسلمانى كه آزاد شده بود ، خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد : هنگامى كه مرا با اين شتر ( اشاره به شترى كرد كه متعلق به رسول خدا بود ) به اسارت مىبردند نذر كردم كه اگر از دست دشمن نجات يافتم ، اين شتر را نحر كنم . پيامبر در حالى كه تبسم نمكينى بر لب داشت ، فرمود : چه پاداش بدى براى شتر قرار دادى . او تو را نجات داد و تو آن را مىكشى ؟ سپس مطلب را جدىتر گرفت و فرمود : نذرى كه متضمن معصيت خدا باشد و يا شخصى چيزى را نذر كند كه مالك آن نباشد ، صحيح نيست و تو شترى را نذر كردى كه مالك آن نبودهاى ، بلكه ملك من بوده است ؛ « 2 » بنابراين چيزى بر تو لازم نيست . « 3 »
شورشيان بنى المصطلق
قدرت نظامى مسلمانان در سال ششم هجرت ، چشمگير و قابل توجه بود ، به گونهاى كه دستهء مخصوصى از آنان با كمال آزادى توانستند تا نزديكىهاى مكه بروند و بازگردند ، ولى اين قدرت نظامى براى تسخير سرزمينهاى قبايل و گرفتن اموال آنان نبود .
اگر مشركان ، آزادى را از مسلمانان سلب نمىكردند و محيط را براى فعاليّتهاى
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 255 ؛ واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 537 - 549 .
( 2 ) . إنّه لا نذر في معصية اللّه و لا فيما لا تملكين ، إنّما هي ناقة من إبلي .
( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 281 - 289 و الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 133 .