روى اين محاسبات ، پيامبر دلاوران خزرج « 1 » را مأمور كرد كه اين عنصر جسور كينهتوز را از ميان بردارند ، مشروط بر اينكه متعرض كسى از فرزندان و همسرانش نشوند . دلاوران خزرج شبانه وارد خيبر شدند و درب خانههايى را كه در اطراف خانهء « سلام » بود از بيرون بستند كه اگر سرو صدايى پيش آمد ، همسايهها نتوانند ، از خانهها بيرون بريزند . سپس از پلهها به طرف طبقه بالا كه « سلام » در آنجا زندگى مىكرد رفتند . در منزل را زدند ، همسرش بيرون آمد و گفت كيستيد ؟ گفتند : جمعى از عرب هستيم براى خريد غله آمدهايم « 2 » . وى بدون تحقيق در را باز كرد و آنان را به اتاق « سلام » كه تازه به رختخواب خود رفته بود ، هدايت كرد . آنان براى جلوگيرى از هرگونه سروصدا بىدرنگ وارد اطاق شده ، در را بستند و به طور دسته جمعى به حيات يك عنصر خطرناك و فتنهانگيز كه مدتها آسايش را از مسلمانان سلب كرده بود ، خاتمه دادند . سپس از پلهها پايين آمده ، در خارج قلعه در مدخل آب پنهان شدند .
سر و صداى همسر « سلام » همسايگان را بيدار كرد . همگى چراغ به دست ، دلاوران خزرج را تعقيب كردند ، ولى هرچه گشتند ، اثرى از آنها نديدند و به خانههاى خود بازگشتند . جرأت مسلمانان به قدرى بود كه يكى از آنها داوطلب شد كه به صورت ناشناس به ميان آنان برود تا از نتيجهء كارشان مطلع شود ، زيرا آنان تصور مىكردند كه او هنوز زنده است .
او هنگامى وارد جرگهء آنها شد كه يهودان دور « سلام » را گرفته بودند و همسر او جريان را تعريف مىكرد . ناگهان همسرش نگاهى به صورت « سلام » كرد و گفت : به خداى يهود سوگند ، او جان سپرد . « 3 » سپس وى بازگشت و همرزمان خود را از جريان
هامش
( 1 ) . علت اينكه پيامبر اين مأموريت را بر عهده « خزرجيان » نهاد ، اين بود كه چون « اوسيان » ، رقيبان آنها « كعب بن اشرف » را كشته بودند . از اين جهت ، براى حفظ « تعادل در كسب افتخارات » ، قتل اين مفسد بر عهده « خزرجيان » گذارده شد .
( 2 ) . ناس من العرب نلتمس الميرة : « ميرة » جمع « مير » به خواربار ذخيره شده گفته مىشود .
( 3 ) . فات و إله يهود : به خداى يهود سوگند ، او درگذشت .