و آيه زير را كه حاكى از آمرزش ابو لبابه است ، آورد :
گروهى ديگر از آنها به گناهان خود اعتراف كرده ، عمل نيك و بد را به هم آميختهاند ، شايد خداوند توبهء آنان را بپذيرد ، خداوند آمرزنده و رحيم است . « 1 »
ديدگان « ام سلمه » بر چهره نورانى پيامبر افتاد ، در حالى كه خندهاى بر لب داشت .
پيامبر به ام سلمه فرمود : خداوند از تقصير « ابو لبابه » درگذشت . برخيز و بشارت بده .
وقتى همسر پيامبر آمرزش او را به مردم بشارت داد ، مردم ريختند كه بندها را باز كنند ، ولى او گفت : بايد پيامبر اين قيد و بندها را باز كند . پيامبر براى اقامه نماز صبح وارد مسجد شد و با دستهاى مبارك خود بندها را باز كرد . « 2 »
البته لغزش ابو لبابه ، به خاطر احساسات نابجاى او بود . گريه مردان و زنان خائن ، قدرت خوددارى را از او سلب كرد و راز مسلمانان را فاش ساخت ، ولى قدرت ايمان و ترس از خدا بالاتر از آن بود ، تا آنجا كه او را وادار كرد خيانت خود را آنچنان جبران كند كه بار ديگر فكر خيانت در انديشهء وى خطور نكند .
كار ستون پنجم به كجا انجاميد ؟
روزى شاس بن قيس يهودى به نمايندگى از قلعه فرود آمد و به حضور پيامبر گرامى رسيد و درخواست كرد كه پيامبر اجازه دهد « بنى قريظه » مانند يهودان ديگر اموال منقول خود را برداشته ، از محيط مدينه بيرون روند . پيامبر طرح وى را نپذيرفت و فرمود : بايد بدون قيد و شرط تسليم شوند . « شاس » پيشنهاد خود را عوض كرد و گفت : بنى قريظه حاضرند اموال خود را در اختيار مسلمانان بگذارند و محيط مدينه را ترك كنند ؛ پيامبر اين طرح را نيز نپذيرفت . « 3 »
هامش
( 1 ) .وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ« توبه ( 9 ) آيه 102 » .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 237 .
( 3 ) . واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 501 .