اين جمله كه كمال شهامت و سياست رهبر اعظم اسلام را مىرساند ، براى اين بود كه مبادا روحيهء مسلمانان با شنيدن پيمانشكنى بنى قريظه ضعيف شود . « 1 »
تجاوزات ابتدايى بنى قريظه
نقشه ابتدايى بنى قريظه اين بود كه در آغاز كار شهر مدينه را غارت كنند و زنان و كودكان مسلمان را كه به خانهها پناهنده شدهاند مرعوب سازند و اين نقشه را در مدينه به تدريج عملى كردند .
مثلا دلاوران بنى قريظه مرموزانه در شهر به تردد پرداختند . « صفيه » دختر عبد المطلب ، در اين باره چنين مىگويد : من در خانه « حسّان بن ثابت » بودم و حسّان نيز با زن خود در آنجا به سر مىبرد . ناگهان يك مرد يهودى را ديدم كه به گونهاى مرموز در اطراف حصار مشغول گشت است . به حسّان گفتم : اين مرد سوء نيت دارد ، برخيز او را از اينجا دور كن . حسّان گفت : اى دختر عبد المطلب ! من شهامت كشتن او را ندارم و مىترسم كه از اين حصار بيرون روم و آسيب ببينم . من به ناچار برخاستم و كمرم را بستم و قطعهء آهنى برداشتم و با يك ضربت آن مرد يهودى را از پاى درآوردم .
مأمور اطلاعاتى مسلمانان به پيامبر گزارش داد كه بنى قريظه از قريش و غطفان دو هزار سرباز خواستهاند تا از داخل دژ وارد مدينه شوند و مدينه را غارت كنند . اين خبر موقعى رسيد كه مسلمانان سرگرم حفاظت كرانههاى خندق بودند كه مبادا دشمن از آن عبور كند . پيامبر بىدرنگ دو افسر ، به نام زيد بن حارثه و مسلمه ابن اسلم را با پانصد سرباز مأمور كرد كه در ميان شهر به گردش بپردازند و تكبيرگويان از تجاوزهاى « بنى قريظه » جلوگيرى كنند تا زنان و كودكان با شنيدن صداى تكبير آرام بگيرند . « 2 »
هامش
( 1 ) . واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 485 - 459 .
( 2 ) . سيره حلبى ، ج 2 ، ص 315 .