و مسلمانان با سربازان متجاوز عرب در اين مدت سرگذشتهاى شيرينى دارند كه در صفحههاى تاريخ منعكس است . « 1 »
خطر سرما و كمبود خواربار و علوفه
غزوه احزاب با فصل زمستان مصادف بود . در آن سال ، مدينه با كمبود باران و نوعى قحطى روبهرو بود . از طرفى ، آذوقهء سپاه شرك آن قدر نبود كه اجازه توقف بيشترى به آنان بدهد و هرگز تصور نمىكردند كه بايد يك ماه در كرانههاى خندق معطل شوند ، بلكه يقين داشتند كه با يك حمله ، كليه دلاوران اسلام را از پاى درآورده و مسلمانان را از دم تيغ خواهند گذراند .
اين مشكل را آتش افروزان جنگ ( يهوديان ) پس از چند روزى درك كردند . آنان فهميدند كه مرور زمان از قدرت اراده سران سپاه خواهد كاست و مقاومت آنها را بر اثر استيلاى سرما و كمى علوفه و خواربار كاهش خواهد داد . از همين رو ، بدين فكر افتادند كه از بنى قريظه كه در داخل مدينه بودند استمداد طلبند ، تا آتش جنگ را در داخل روشن كنند و راه مدينه را به روى سپاه عرب باز كنند .
حيىّ بن اخطب وارد دژ بنى قريظه مىگردد
بنى قريظه ، تنها تيره يهودى بودند كه در مدينه در كنار مسلمانان با صلح و آرامش به سر مىبردند و به پيمانى كه با محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بسته بودند ، كاملا احترام مىگذاشتند .
فرزند « اخطب » ديد كه راه پيروزى اين است كه از داخل مدينه به نفع سپاه عرب كمك بگيرد . او يهوديان بنى قريظه را به پيمانشكنى دعوت كرد ، تا آتش جنگ را ميان مسلمانان و يهودان بنى قريظه شعلهور كرده و از سرگرمى مسلمانان به
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 238 .