تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤

قهرمانانى از سپاه عرب از خندق عبور مىكنند

پنج قهرمان به نام‌هاى : عمرو بن عبد ود ، عكرمة بن ابى جهل ، هبيرة بن وهب ، نوفل بن عبد اللّه و ضرار بن الخطاب لباس جنگ پوشيدند و با غرور مخصوصى در برابر سپاه « بنى كنانه » ايستاده و گفتند : آماده نبرد باشيد ! امروز خواهيد فهميد كه قهرمانان واقعى سپاه عرب كيستند ؟ سپس اسبان خود را تاخته و از نقطه‌اى كه پهناى آن تنگ‌تر بود با اسبان خود پريدند . اين پنج قهرمان ، از تيررس سربازان مراقب بيرون رفتند ، ولى به سرعت نقطهء عبور ، محاصره و از تجاوز ديگران جلوگيرى شد . نقطه توقف اين پنج قهرمان كه براى جنگ‌هاى تن به تن آمده بودند ، ميان خندق و كوه سلع ( مركز سپاه اسلام ) بود . قهرمانان عرب با كبر و غرور مخصوصى با اسب‌هاى خود بازى مىكردند و به طور اشاره و تلويح مبارز مىطلبيدند . « 1 » ولى از ميان اين پنج نفر ، قهرمانى كه از نظر جرأت و شجاعت و كاردانى شهرت زيادى داشت ، جلوتر آمد و رسما مبارز طلبيد . او لحظه به لحظه صداى خود را بلندتر مىكرد و نعره‌هاى مستانهء او كه فرياد مىكشيد و مىگفت : هل من مبارز ؛ در سرتاسر ميدان طنين افكنده و لرزه بر اندام سپاه اسلام انداخته بود . سكوت مسلمانان ، جسارت او را بيشتر كرده ، مىگفت : مدعيان بهشت كجايند ؟ مگر شما ملت اسلام نمىگوييد كه كشتگان شما در بهشت و مقتولان ما در دوزخند ؟ آيا يك نفر از شما حاضر نيست كه مرا به دوزخ بفرستد و يا من او را روانه بهشت سازم ؟ وى اين مطالب را در ضمن رجزى كه مىخواند بيان مىكرد و چنين مىگفت : من از داد زدن و مبارز طلبيدن خسته شدم و صدايم گرفت . « 2 » در لشكرگاه اسلام ، در برابر نعره‌هاى « عمرو » سكوت مطلق حكم فرما بود . پيامبر گرامى مىفرمود : يك نفر برخيزد ، شرّ اين مرد را از سر مسلمانان قطع كند . اما
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 239 و الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 68 . ( 2 ) .و لقد بححت من النداء * بجمعكم هل من مبارز