شكست مىخورند و پشت به ميدان مىكنند ؛ « 1 » من با خود گفتم : اين كدام جمع است كه شكست قطعى آنها در اين آيه وارد شده است . روز « بدر » ديدم كه پيامبر زره بر تن كرده و با جست و خيز خاصى اين آيه را مىخواند . در اين لحظه فهميدم كه سرانجام اين جمعيت ، شكست و نابودى است .
آيا با ملاحظهء اين قطعهء تاريخى ، باز احتمال مىدهيد كه در دل پيامبر و يارانش شكست و فرار وجود داشته است ؟
ثالثا ، پيامبرى كه امير مؤمنان على عليه السّلام ، وضع او را در ميدان نبرد تعريف مىكند ؛ هرگز با اين « تاكتيك » تطبيق نمىكند . وى دربارهء پيامبر چنين مىفرمايد :
هر موقع جنگ شدت پيدا مىكرد ، ما به پيامبر پناه مىبرديم ، هيچ كس از ما به دشمن نزديكتر از او نبود . « 2 »
آيا كسى كه وضع او را ، نخستين شاگرد مكتب او چنين توصيف مىكند ؛ باز احتمال مىدهيد كه در نخستين جنگ مسلمانان ، راه محافظهكارى و نقشه فرار در پيش بگيرد ؟
ما تصور مىكنيم ساختن سايبان ، فقط از نقطه نظر فرماندهى بوده است ، زيرا تا فرمانده بر صحنه جنگ مسلط نباشد ، هرگز نمىتواند واقعبينانه ارتش را هدايت كند .
حركت قريش
بامدادان ، روز هفدهم رمضان سال دوم هجرت ، قريش از پشت آن تپه ريگ به دشت « بدر » سرازير شدند . هنگامى كه چشم پيامبر به قريش افتاد ، رو به آسمان كرد و گفت :
خدايا ، قريش با كبر و اعجاب به جنگ تو و تكذيب رسولت برخاسته است ، پروردگارا
هامش
( 1 ) .سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ« قمر ( 54 ) آيه 45 » .
( 2 ) . نهج البلاغه عبده ، كلمات قصار ، 214 .