مىگفتند : بر دلهاى ما ، پرده افتاده است « 1 » و ما گفتههاى تو را درست نمىفهميم .
« عبد اللّه بن سلام » ايمان مىآورد
اين مجادلهها اگر چه بر شدت و عناد يهود مىافزود ، گاهى باعث مىشد گروه قليلى ايمان بياورند . « عبد اللّه بن سلام » از احبار و دانشمندان يهود بود . او پس از مذاكرات مفصل با پيامبر « 2 » ايمان آورد . چيزى نگذشت دانشمند ديگرى از آنان به نام « مخيريق » به او پيوست .
« عبد اللّه » مىدانست كه اگر قبيلهء او از ايمان وى مطلع گردند ، زبان به بدگويى او خواهند گشود . از اين رو ، از پيامبر خواهش كرد كه ايمان آوردن او را پنهان كند تا اعتراف صريح به دانش و پرهيزگارى او را از قبيله وى بگيرد . روى اين اصل ، پيامبر از يهوديان پرسيد كه نظر شما دربارهء عبد اللّه چيست ؟ همگى گفتند : او پيشواى ما و پيشوازاده و دانشمند عالى مقام ماست . سپس عبد اللّه رهسپار منطقه خود شد و از مسلمان شدنش ، قبيلهء خود را آگاه ساخت . انتشار خبر اسلام آوردن وى ، خشم يهود را بر ضد عبد اللّه متوجه ساخت . با اينكه چند ساعت از اعتراف دسته جمعى آنان نگذشته بود ، همگى به تفسيق و نادانى وى قيام كردند . « 3 »
نقشهاى ديگر ، براى انداختن حكومت اسلام
مجادلهها و سؤالهاى پيچيدهء يهود ، نه تنها عقيده مسلمانان را به پيامبرشان تحكيم مىكرد ، بلكه سبب مىشد كه مقام علمى و اطلاعات غيبى وى بر همه روشن و آشكار گردد . در سايه همين بحثها ، دستههاى مختلفى از بتپرستان و يهود به وى
هامش
( 1 ) .قُلُوبُنا غُلْفٌ *« بقره ( 2 ) آيه 88 » .
( 2 ) . براى به دست آوردن متن مذاكرات وى با پيامبر به سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 534 - 572 ، و بحار الانوار ، ج 19 ، ص 131 مراجعه شود .
( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 516 .