تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
سازد ؛ شايد رعبى در دلشان بيفتد و بعدها نقشهء كشتن محمد را نكشند . آفتاب مقدارى بالا آمد ، وقت آن شد كه قريش از خانه‌ها به سوى محافل خود روانه شوند ، هنوز مشغول سخن نشده بودند كه ابو طالب از دور پيدا شد و ديدند جوانان دلاورى به دنبالش مىآيند . همه دست و پاى خود را جمع كرده و منتظر بودند كه ابو طالب چه مىخواهد بگويد و با اين دسته براى چه منظورى وارد مسجد الحرام شده است . ابو طالب در برابر محفل آنان ايستاد و گفت : ديروز محمد ، ساعاتى از ديده ما غايب گرديد . من تصور كردم كه شما در پى گفتار « عقبه » او را به قتل رسانيده‌ايد ؛ از اين رو تصميم گرفته بودم با همين جوانان وارد مسجد الحرام شوم و به هر يك دستور داده بودم در كنار يكى از شما بنشيند و هر موقع صداى من بلند شد ، همگى بىدرنگ از جاى برخيزند و با حربه‌هاى پنهانى خود ، خون‌هاى شما را بريزند . خوش‌بختانه محمد را زنده يافتم و او را از گزند شما مصون ديدم . سپس به جوانان دلاور خود دستور داد كه سلاح‌هاى پنهانى خود را بيرون آوردند و گفتار خود را با اين جمله پايان داد : به خدا قسم اگر او را مىكشتيد ، كسى از شما را زنده نمىگذاشتم و تا آخرين نيرو با شما مىجنگيدم و . . . « 1 » ابو طالب 42 سال پيامبر را يارى كرد و بالاخص در ده سال اخير زندگانى او كه مصادف با بعثت و دعوت آن حضرت بود ، جانبازى و فداكارى بيش از حدى از خود نشان داد . يگانه عاملى كه او را تا اين حد استوار ساخته بود ، همان نيروى ايمان و عقيده خالص او به ساحت مقدس پيامبر اسلام بود و اگر فداكاريهاى فرزند عزيزش على را به خدمات پدر ضميمه كنيد ، حقيقت اشعار زير كه ابن ابى الحديد در اين باره سروده است ، برايتان روشن شود . - هرگاه ابو طالب و فرزند او نبود ، هرگز دين قد راست نمىكرد .
هامش
( 1 ) . و اللّه لو قتلتموه ما ابقيت منكم أحدا حتّى نتفانى نحن و أنتم - « الطبقات كبرى ، ج 1 ، ص 202 - 203 ؛ طرائف ، ص 85 و الحجة ، ص 61 » .