« ابو جهل » در آن ميان گفت : اين مطلب هرگز عملى نيست و پيمان « قريش » محترم است . از آن طرف « زمعه » به يارى زهير برخاست و گفت : بايد پاره شود و ما از آغاز راضى نبوديم . از گوشهء ديگر ، عدهاى نيز كه خود خواهان شكسته شدن اين پيمان بودند ، سخنان زهير را تأييد كردند . ابو جهل احساس كرد كه مطلب جدّى است و قبلا توطئهاى شده است و اين گروه در غياب وى تصميم قاطع گرفتهاند . از اينرو ، كوتاه آمد و ساكت نشست . مطعم فورا از فرصت استفاده كرد و به محلّ « صحيفه » ( نامهاى كه پيمان در آن نوشته بود ) رفت تا آن را پاره كند ، ديد موريانه ورقه را خورده و فقط از آن كلمهء « باسمك اللّهمّ » - كه قريش نامههاى خود را با آن آغاز مىنمودند - باقى مانده است . « 1 »
ابو طالب ، آن روز جريان را از نزديك مىديد و منتظر ختم جريان بود . وى پس از آنكه كار يكسره گرديد ، جريان را حضور برادرزادهء خود معروض داشت و با تصميم و مشورت ابو طالب ، گروه پناهنده به شعب ، بار ديگر به منازل خود بازگشتند .
برخى مىنويسند : پيامبر ، ابو طالب و خديجه ، در اين مدت محاصره تمام دارايى خود را از دست داده بودند . ناگهان پيك وحى نازل شد و گزارش داد : موريانه تمام آن پيمان را كه قريش نوشته و مهر كرده بودند خورده است ، جز جملهء نخست آن « باسمك اللّهم » كه بر جاى خود باقى است .
رسول گرامى « ابو طالب » را از اين امر آگاه ساخت و هر دو نفر با گروهى از « شعب » بيرون آمدند و در كنار كعبه نشستند . در اين موقع دور « ابو طالب » را گرفتند و به او گفتند : آيا وقت آن نرسيده است كه خويشاوندى خود را با ما به يادآورى و از حمايت برادرزادهات دست بردارى ؟
ابو طالب رو به آنان كرد و گفت : عهدنامه را بياوريد . آنان عهدنامه را آوردند ، در
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 374 و تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 79 .