حالى كه مهرها بر آن باقى بود . ابو طالب گفت : آيا اين همان عهدنامهاى است كه همگى نوشتهايد ؟ گفتند : آرى . گفت : آيا كسى به آن دست زده است ؟ گفتند : نه . گفت :
برادرزادهء من از طرف پروردگار خويش خبرى دريافت كرده است ؛ اگر سخنش راست باشد از كار خود دست برمىداريد ؟ گفتند : آرى . گفت : اگر سخنش دروغ باشد من نيز او را تحويل شما مىدهم تا او را بكشيد . قريش به تصديق ابو طالب برخاسته و گفتند : از در انصاف وارد شدهاى . گفت : برادرزادهء من مىگويد كه موريانه ، عهدنامه را خورده است . آنگاه مهر عهدنامه را شكستند ، ديدند موريانه همه را ، جز نام خدا خورده است . اين كار نه تنها مايه هدايت آنان نگشت ، بلكه سبب شد كه بر عناد خود بيفزايند و سرانجام بنى هاشم به شعب بازگردند « 1 » و تا مدتى كه محاصره باقى بود و « هشام » آن را نقض نكرده بود ، در آنجا بمانند .
پس از نقض پيمان ، ابو طالب اشعارى در تمجيد اين عمل ( پيمان بىمهرى ) سرود كه همه را ابن هشام آورده است . « 2 »
اينها نمونههايى از واكنشهاى ظالمانهء قريش ، در برابر دعوت رسول گرامى بود ؛ البته هرگز نمىتوان به صورت قطعى ادّعا كرد كه اين واكنشها به همين ترتيب صورت گرفته است كه ما در اينجا نگاشتهايم ، ولى از مراجعه به تاريخ مىتوان چنين ترتيبى را به دست آورد ، بالاخص كه يادآور شديم مسأله پايان يافتن محاصره اقتصادى در نيمه رجب سال دهم بعثت اتفاق افتاد .
البته آزار و اذيت قريش و عكس العملهاى آنان ، منحصر به آنچه كه در اينجا يادآور شديم - نيست ، بلكه آنان در برابر اين نهضت عظيم آسمانى ، ترفندهاى ديگرى داشتند كه از جمله براى خرد كردن شخصيت پيامبر او را « ابتر » مىخواندند و عاص بن وائل سهمى هر موقع نام پيامبر به ميان مىآمد فورا مىگفت : از او دست برداريد ، او مردى است عقيم و اگر بميرد ، دعوتش خاموش خواهد شد . در اين موقع
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 19 ؛ الكامل في التاريخ ، ج 2 ، ص 61 و الطبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 208 ، 210 .
( 2 ) . سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 374 - 380 .