تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
ممانعت ندارى ، حتى به اين جمله هم اكتفا نكرد و او را لگدمال كرد . شدّت عمل « قريش » در اجراى عهدنامه ، ذره‌اى از صبر و بردبارى مسلمانان نكاست . سرانجام ، نالهء جان‌گداز فرزندان و كودكان و وضع رقّت‌بار عموم مسلمانان گروهى را تحت تأثير قرار داد و از امضاى عهدنامه سخت پشيمان شدند و به فكر حل قضيه افتادند . روزى « هشام بن عمر » پيش زهير بن ابى اميّه - كه نوهء دخترى عبد المطلب بود - رفت و چنين گفت : آيا سزاوار است كه تو غذا بخورى و بهترين لباس‌ها را بپوشى ، اما خويشاوندان تو برهنه و گرسنه به سر ببرند ؟ به خدا سوگند ، هرگاه تو دربارهء خويشاوندان « ابو جهل » چنين تصميمى مىگرفتى و او را براى اجرايش دعوت مىكردى ، هرگز تسليم تو نمىگشت . « زهير » گفت : من يكه و تنها نمىتوانم ، تصميم قريش را بشكنم ، ولى هرگاه كسى مرا همراهى كند ، باشد ، من عهدنامه را پاره مىكنم . « هشام » گفت : من با تو همراهم . وى گفت : شخص سومى را با ما همراه ساز . وى برخاست و به سراغ « مطعم بن عدى » رفت و گفت : هرگز تصور نمىكنم تو راضى شوى ، دو گروه ( بنى هاشم و بنى عبد المطلب ) از فرزندان « عبد مناف » كه تو نيز افتخار انتساب به آن خانواده را دارى ، جام مرگ بنوشند . گفت : چه كنم از يك فرد كارى ساخته نيست . وى پاسخ داد : دو نفر ديگر هم با تو همراه است و آن دو نفر عبارتند از : من و زهير . « مطعم » پاسخ داد كه بايد كسان ديگرى نيز با ما همكارى كنند . از اين نظر ، هشام جريان را به ترتيبى كه با « مطعم » در ميان گذاشته بود ، با « ابى البخترى » و « زمعه » در ميان نهاد و آنان را براى همكارى دعوت كرد و قرار گذاشتند كه همگى بامدادان در مسجد حاضر گردند . جلسهء قريش ، با شركت زهير و گروهى از هم‌رازان او منعقد گرديد . وى مهر خاموشى را شكست و گفت : امروز ، قريش بايد اين لكّهء ننگين را از دامن خود پاك گرداند . بايد امروز اين نامهء ظالمانه پاره شود ، زيرا وضع جگرخراش فرزندان هاشم همه را ناراحت كرده است .