لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ
؛ من آنچه را شما مىپرستيد عبادت نمىكنم و شما نيز پرستنده خداى من نخواهيد بود .
با اين حال ، پيامبر علاقهمند بود كه با قريش كنار بيايد و با خود مىگفت : اى كاش ! دستورى نازل مىگرديد كه فاصله ما را از قريش كمتر مىساخت . روزى در كنار كعبه با صداى دلنشين خود ، سورهء و النجم را مىخواند ؛ هنگامى كه به اين دو آيه رسيد :
أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى ، وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى
« 1 » ؛ مرا از « لات » و « عزّى » و « منات » ( نامهاى بتان بتپرستان بودند ) خبر دهيد . ناگهان شيطان بر زبانش اين دو جمله را جارى ساخت : « تلك الغرانيق العلى ، منها الشّفاعة ترتجى ؛ اينها غرانيق « 2 » عالىمقامند ، شفاعت آنها مورد رضايت است . » سپس باقى آيات را خواند . هنگامى كه به آيهء سجده رسيد ، « 3 » خود پيامبر و تمام حاضران اعم از مسلمان و مشرك در برابر بتها سجده كردند ؛ جز « وليد » كه بر اثر پيرى موفق به سجده نشد .
غلغله و شادى در مسجد بلند شد و مشركان گفتند : « محمد » خدايان ما را به نيكى ياد كرده است . خبر صلح « محمد » با قريش به گوش مهاجران مسلمان حبشه رسيد و اين صلح وسيلهاى شد كه گروهى از آنها از اقامتگاه خود ( حبشه ) برگشتند ، ولى پس از بازگشت ، ديدند ، وضع دو مرتبه دگرگون شده و فرشتهء وحى بر پيامبر نازل شده و او را بار ديگر به پيكار با مشركان مأمور ساخته و گفته است كه اين دو جمله را شيطان بر زبان تو جارى ساخته است و من هرگز چنين جملههايى نگفته بودم . در اين مورد ، آيههاى 52 تا 54 سورهء حج نازل شد .
طبرى « 4 » به افسانه غرانيق اشاره كرده و خاورشناسان نيز آن را با آب و تاب بيشترى نقل كردهاند .
هامش
( 1 ) . نجم ( 53 ) آيه 19 و 20 .
( 2 ) . غرانيق چنان كه خواهد آمد جمع غرنوق يا غرنيق است كه به معنى يك نوع مرغ آبى يا جوان خوشرو مىآيد .
( 3 ) .فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَ اعْبُدُواكه آخرين آيه سوره است .
( 4 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 75 - 76 .