احتمال تمام آيات ، راجع به آغاز وحى نمىباشد ، زيرا در آغاز بعثت ، از نزول وحى جز خديجه و على ، كسى آگاهى نداشت تا زبان به اعتراض بگشايد . حتى - همانطور كه گفته خواهد شد - موضوع رسالت آن حضرت سه سال تمام بر غالب مشركان مخفى بود و او مأمور به ابلاغ رسالت خود براى عموم نبود ، تا آنكه آيهء
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ
« 1 » ؛ به آنچه مأمورى آشكار كن ، فرود آمد .
اختلاف سيرهنويسان دربارهء انقطاع وحى
در سراسر قرآن ، سخنى از انقطاع وحى نيست ؛ حتى اشارهاى هم به آن نشده است .
اين مسأله تنها در كتابهاى سيره و تفسير به چشم مىخورد و سيرهنويسان و مفسران ، در انگيزهء انقطاع و مقدار آن ، چنان اختلاف دارند كه هرگز نمىتوان به يكى از آنها اعتماد كرد . در اينجا به چند مورد از آنها اشاره مىكنيم :
1 . يهود ، از پيامبر دربارهء سه موضوع ( روح ، سرگذشت اصحاب كهف و ذو القرنين ) سؤال كردند . پيامبر بدون اينكه - ان شاء اللّه - بگويد : گفت فردا پاسخ سؤالهاى شما را مىگويم . از اين رو ، وحى الهى قطع گرديد . مشركان از اين تأخير خوشحال شدند و گفتند كه خدا از او دست برداشته است . براى ابطال اين انديشهء باطل ، سورهء « و الضّحى » نازل گرديد . « 2 »
بنابراين نمىتوان آن را مربوط به آغاز رسالت دانست ، زيرا تمام دانشمندان يهودى با پيامبر دربارهء مسائل سهگانه ، حدود سالهاى هفتم بعثت بود كه هيئتى از جانب قريش رهسپار مدينه گرديد تا حقيقت رسالت پيامبر را با دانشمندان يهود در ميان بگذارند و آنان به هيئت اعزامى گفتند كه سه موضوع ياد شده را از محمد سؤال كنند . « 3 »
هامش
( 1 ) . حجر ( 15 ) آيه 94 .
( 2 ) . روح المعانى ، ج 30 ، ص 157 ؛ سيرهء حلبى ، ج 1 ، ص 349 - 350 .
( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 300 - 301 .