مىكند ، ولى بر شما لازم است او را از چشم يهود پنهان سازيد ، زيرا اگر آنان بفهمند او را مىكشند . « 1 »
بيشتر تاريخنويسان بر آنند كه برادرزادهء « ابو طالب » از آن نقطه ( بصرى ) تجاوز نكرد ، ولى روشن نيست كه آيا عموى محمّد ، او را همراه كسى به مكّه فرستاد يا نه ؟ ( و اين مطلب بسيار بعيد به نظر مىرسد كه ابو طالب پس از شنيدن سخنان راهب ، او را از خود جدا كند ) ، يا اينكه خود او همراه برادرزاده راه مكّه را پيش گرفت و از ادامهء سفر منصرف گشت . « 2 » گاهى گفته مىشود كه او را همراه خود با كمال احتياط به شام برد .
دروغپردازى خاورشناسان
ما به خواست خدا در اين كتاب روى اشتباهها و احيانا دروغها و تهمتهاى نارواى خاورشناسان انگشت مىگذاريم ؛ تا روشن گردد كه آنان تا چه حد ، از روى علم و آگاهى و به عمد مىخواهند اذهان سادهلوحان را مغشوش سازند .
ملاقات پيامبر اكرم با راهب ، يك موضوع سادهاى است ، ولى آنان پس از قرنها اين سرگذشت را دستآويز قرار داده و اصرار دارند كه « محمد » تعاليم عالى خود را كه 28 سال بعد اظهار كرد و مانند آب حيات جامعه مردهء عرب را زنده كرد ، در اين مسافرت از « بحيرا » ياد گرفت و در اين مورد مىگويند :
« محمد بر اثر عظمت روح و صفاى قلب و قوت حافظه و دقت فكر كه طبيعت بر او ارزانى داشته بود ؛ با همين ملاقات ، سرگذشت پيامبران و گروه هلاكشدگان را مانند عاد و ثمود و بسيارى از تعاليم حياتبخش خود را از همين راهب فراگرفت » .
جاى گفتوگو نيست كه گفتار مزبور پندارى بيش نيست و با تاريخ زندگى آن حضرت اساسا وفق نمىدهد و موازين عقلى آن را تكذيب مىكند . شواهد اين گفتار
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 33 - 34 و سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 180 - 183 ، جريان را مبسوطتر و گستردهتر از اين نقل كرده است ولى فشرده آن همان است كه نقل كرديم .
( 2 ) . سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 194 .