كنون ماييم و درد داغدارى * كنون ماييم و اشك و سوگوارى
هنوز اشك عزا پيوسته جارى است * رواق چشممان آيينه كارى است
غدير ما محرّم دارد امروز * محرّم ، بذر غم مىكارد امروز « 1 »
امروز هم ، اشك و گريه ، رابط ما با حسين است و ما با شورى اشكهايمان ، سر سفرهء محبّت سيد الشهدا نشستهايم و نمكپروردهء ابا عبد الله هستيم ، از اين رو ، اين مهر با شير مادر در جان ما وارد شده و با جان هم به در مىشود .
- عزادارى ، مرثيه ، قتيل العبرات ، اشك
گل باغ حسن - قاسم بن حسن « ع »
گلوى بريده
حلقى كه بود بوسهگه مصطفى مدام * آزردهاش ز خنجر فولاد كردهاى « 2 »
پس از شهادت امام حسين « ع » ، سر مطهرش را از پيكر جدا كردند . تيغ بر حلقومى نهادند كه بوسهگاه رسول خدا « ص » بود . از اين رو ، لقب « ذبيح » بر آن حضرت دادهاند و همچنين تعبير « مجزور الرأس » از زبان زينب كبرى نقل شده است . در برخى مقتلها آمده است كه حضرت زينب ، هنگام وداع جسد برادرش ، پيكر او را در آغوش گرفت ، لب بر حلقوم بريدهء سيد الشهدا « ع » نهاد و بوسيد و با آن بدن خونين وداع كرد . « 3 »
آن سو نگران ، نگاه پيغمبر بود * خورشيد ، رسول آه پيغمبر بود
اى تيغ پليد ، مىشكستى اى كاش * آن حنجره ، بوسهگاه پيغمبر بود « 4 »
- سر امام حسين « ع »
گنجينة الأسرار
كيست اين پنهان مرا در جان و تن * كز زبان من همىگويد سخن
شروع كتاب گنجينة الأسرار ، با شعر بالاست . مجموعه و منظومهاى بلند از شعر عرفانى حماسى ، در قالب مثنوى از عمّان سامانى ( م 1322 ) است ، در سوگ حسين « ع » و ماجراى عاشورا ، و از آثار برجستهء مرثيهء فارسى است و از ديد عرفانى به كربلا و قهرمانان و
هامش
( 1 ) - از مثنوى « اهل بيت آفتاب » از مؤلف .
( 2 ) - محتشم كاشانى .
( 3 ) - معالى السبطين ، ج 2 ، ص 55 .
( 4 ) - ساعد باقرى .