تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ عاشورا ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
دارد . « 1 » فرشتگان ، پيامبران ، زمين و آسمان ، حيوانات صحرا و دريا هم بر عزاى حسين « ع » گريسته‌اند . « 2 » اشك ريختن ، نشانهء پيوند قلبى با اهل بيت و سيد الشهداست . اشك ، دل را سيراب مىكند ، عطش روح را بر طرف مىسازد و حاصل محبّتى است كه نسبت به اهل بيت حاصل مىشود . همدلى و هماهنگى روحى با ائمّه ، ايجاب مىكند كه در شادى آنان شاد و در غمشان محزون باشيم . اين نشان شيعه است كه « يفرحون بفرحنا و يحزنون لحزننا . . . » « 3 » قلبى كه مهر حسين « ع » را داشته باشد ، بىشك به ياد مظلوميّت و شهادت او مىگريد . اشك ، زبان دل و شاهد عشق است .
آنچنان كز برگ گل ، عطر و گلاب آيد بيرون * تا كه نامت مىبرم از ديدهء آب آيد برون
رشتهء الفت بود در بين ما ، كز قعر چاه * كى بدون رشته ، آب بىحساب آيد برون ؟
تا نسوزد دل ، نريزد اشك و خون از ديده‌ها * آتشى بايد كه خوناب كباب آيد برون
مهر تو شيرازهء « امّ الكتاب » خلقت است * مشكل اين شيرازه از قلب كتاب آيد برون
گر نباشد مهر تو دل را نباشد ارزشى * برگ بىحاصل شود گل ، چون گلاب آيد برون « 4 »
گريستن در سوگ شهداى كربلا ، تجديد بيعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذيهء فكرى و روحى با اين مكتب است و اشك ريختن ، نوعى امضا كردن پيمان و قرار داد مودّت با سيد الشهداست . ائمّه شيعه ، گريستن بر مظلوميت اهل بيت و عزاى حسينى را تأكيد كرده و شهادت اشك را بر صداقت عشق ، پذيرفته‌اند . امام صادق « ع » فرموده است : « نزد هر كس كه ما ياد شويم و چشمانش اشك‌آلود شود ، حتى اگر به اندازهء بال مگسى باشد ، خداوند گناهانش را مىبخشايد ، هر چند چون كف دريا فراوان باشد . » « 5 » به گفتهء صائب :
در سلسلهء اشك بود گوهر مقصود * گر هست ز يوسف خبر ، اين قافله دارد
دستور امامان به گريستن بر امام حسين « ع » بسيار اكيد است . امام رضا « ع » به ريّان بن شبيب در حديث مفصّلى فرمود : « يا بن شبيب ! ان كنت باكيا لشىء فابك للحسين بن علىّ بن
هامش
( 1 ) - احاديث ثواب و آثار گريه بر امام حسين « ع » را از جمله در بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 279 تا 296 مطالعه كنيد . ( 2 ) - سفينة البحار ، ج 1 ، ص 97 ، بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 220 به بعد . ( 3 ) - ميزان الحكمه ، ج 5 ، ص 233 . ( 4 ) - اى اشكها بريزيد ، حسان ، ص 131 . ( 5 ) - وسائل الشيعة ، ج 10 ، ص 391 .
فرهنگ عاشورا ( فارسي ) — صفحة 382 | جواد محدثى