از ويژگيهاى روحى و اخلاقى جامعهء كوفى ، اينها را شمردهاند : تناقض در رفتار ، نيرنگ و تزلزل ، سركشى نسبت به واليان ، فرصت طلبى ، اخلاق ناپسند ، طمع و آزمندى ، شايعهپذيرى و تركيب يافتن مردم آن از قبايل مختلف با گرايشهاى قبايلى . « 1 » همينها سبب شد تا على « ع » از دست آنان خون دل بخورد و امام مجتبى « ع » بىوفايى ببيند و مسلم بن عقيل ، در اين شهر غريبانه به شهادت برسد و سيد الشهدا « ع » نزديك كوفه در كربلا در محاصرهء سپاه كوفه لب تشنه جان دهد . البته تركيب جمعيّتى اين شهر نيز ، چندان منسجم نبود . مردم خود اين شهر ، به اضافهء قبايلى از يمن مثل قضاعه ، غسّان ، بجيله ، خثعم ، كنده ، حضرموت ، ازد ، مذحج ، حمير ، همدان و نخع كه پس از بناى اين شهر از دورهء « سعد بن ابى وقاص » ساكن اين شهر شده و قدرت و نفوذى يافته بودند و جمعيّتى از نژاد فارس كه در كوفه مىزيستند ، سبب گرايشهاى مختلفى در مردم شده بود . از سردمداران اموى نيز برخى كوفه را در تحت نفوذ خود داشتند و مردم را به هوادارى بنى اميّه فرا مىخواندند و سلطهء اموى را گسترده و ريشهدار مىساختند .
شيعيان اهل بيت نيز در كوفه كم نبودند ، امّا تشيّعشان در بعد خطبههاى حماسى و نطقهاى پرشور و عواطف سرشار نسبت به خاندان پيامبر « ص » ، بيش از پيروى از خط سرخ آل على و پا نهادن در ميدانهاى درگيرى بود . بىآنكه بخواهيم سختگيريها و شدّت عمل امويان را در محدود ساختن يارى شيعيان نسبت به حسين بن على « ع » ناديده بگيريم ، از روحيّهء سستى و بىوفايى آنان نمىتوان بسادگى گذشت . حتّى جمعى از آنان با ديدن پيكرهاى حسين و يارانش در دم تيغها ، مىگريستند و دعا مىكردند كه خدايا پسر پيامبرت را يارى كن . يكى از خودشان بر آنان خروشيد كه چرا به جاى دعا ، به ياريش نمىشتابيد « هلّا تهبون الى نصرته بدل هذا الدّعاء ؟ » . « 2 »
واى بر كوفه و بر رسم پذيرايى او * سست عهدى و رياكارى و خود رأيى او
خاك عالم به سرش باد كه در خاك كشيد * هر كه بنشست سر خوان پذيرايى او
رسم او غدر و دورنگى ، ره او كيد و نفاق * شش جهت پر شد از آوازهء رسوايى او « 3 »
هامش
( 1 ) - با استفاده از « حياة الامام الحسين » ، باقر شريف القرشى ، ج 2 ، ص 420 .
( 2 ) - همان ، ص 442 ، به نقل از « بلاذرى » .
( 3 ) - محمد حسين بهجتى ( شفق ) .