امام حسين « ع » به سوى عراق عزيمت كرد ، امّ سلمه نگران بود و هر روز به آن شيشه مىنگريست و مىگفت : آن روزى كه تبديل به خون شوى ، روز عظيمى است ! روز عاشورا پيامبر خدا را در خواب ديد كه با سر و رويى غبارآلود است . علّت را پرسيد .
فرمود : شاهد كشته شدن حسين « ع » بودم . امّ سلمه از خواب برخاسته و فرياد « حسين ، كشته شد » سر داد و خواب خود را براى زنان بنى هاشم بازگفت . پرسيدند : از كجا مىگويى ؟ خواب خود را بيان كرد . ام سلمه از همان روز براى سيد الشهدا مجلس عزا گرفت . « 1 » پس از ديدن آن خواب ، وقتى سراغ شيشه رفت ، آن را پر از خون يافت .
- ام سلمه
خولى
خولى بن يزيد اصبحى از دژخيمان كوفه و دشمنان اهل بيت « ع » بود . پس از آنكه امام حسين « ع » روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد ، جلو آمد تا سر مطهّر حضرت را جدا كند .
وى به اتفاق حميد بن مسلم ازدى ، سر امام حسين را نزد ابن زياد برد ؛ امّا چون دير شده و در قصر بسته بود ، خولى سر مطهّر را شب به منزل برد و پنهان كرد . او دو زن داشت . چون زنش فهميد كه سر حسين « ع » را به خانه آورده ، كينهء او را به دل گرفت و از رختخواب بلند شد و ديگر با او همبستر نشد . خولى در ايّام مختار پنهان بود . زن ديگرش ( به نام عيوف بنت مالك ) جاى او را به ياران مختار خبر داد . اين زن از آن هنگام كه خولى سر ابا عبد اللّه « ع » را آورده بود با او دشمن شده بود . خولى را گرفته ، كشتند . « 2 » آن شب كه خولى سر مطهر را به منزل خويش برده بود ، همسرش از آن اتاق يا تنورى كه سر در آن نهاده شده بود ، نورى را ديد كه به آسمان كشيده شده است . « 3 » « تنور خولى » از همين جا در مرثيهها راه يافته است .
شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم * مطبخ نه ، سوى راز نهانخانه آمدم
ديدم كه نور مىزند از دخمهاى برون * دل خستهام كشاند به دنبال ردّ خون
خون در ميان نور چه مىكرد ؟ يا على * خورشيد در تنور چه مىكرد ؟ يا على « ع »
« 4 »
هامش
( 1 ) - حياة الإمام الحسين ، ج 3 ، ص 316 ، مقتل الحسين ، مقرم ، ص 369 .
( 2 ) - اعيان الشيعة ، ج 1 ، ص 612 ، بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 125 .
( 3 ) - مقتل الحسين ، مقرم ، ص 391 .
( 4 ) - نادر بختيارى ( كيهان 6 / 5 / 73 ) .