بن مالك نقل كردهاند . « 1 » برخى هم او را با همان جون ، غلام ابو ذر اشتباه گرفتهاند .
جهاد
از دستاوردها ، اهداف ، انگيزهها ، درسها و پيامهاى عمدهء عاشورا ، « جهاد » است . جهاد ، عامل قدرت و شوكت امّت اسلام و نشانهء حق باورى و خداجويى و آخرتگرايى مسلمان است . ملّتى هم كه از مبارزه در راه باورهاى مقدّس و آرمانهاى شكوهمند خويش سرباز زند . گرفتار ذلّت و زبونى مىشود . جهاد ، يكى از واجبات دينى است و پيشوايان دين ، شايستهترين كسانىاند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز ، به جهاد فرا خوانند .
جهاد ، گاهى با دشمنان متجاوز و كفّار مهاجم است ، گاهى با منافقان و گاهى با متجاوزان داخلى كه بر ضدّ حكومت حق مىشورند ، گاهى بر ضدّ ظالمان ، بدعتگذاران ، تحريف گران ، ترويج كنندگان باطل ، تعطيل كنندگان حدود الهى ، بر برهمزنندگان امنيت جامعهء اسلامى و غاصبان حكومت مشروع و الهى از شايستگان است .
سيد الشهدا « ع » در عصرى قرار گرفته بود كه امويان ، كمر به هدم اسلام و محو شريعت بسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود . جهاد آن حضرت ، جانى تازه به اسلام داد و خونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد . آن حضرت با استناد به اين كلام پيامبر خدا « ص » كه فرمود : « من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرام اللّه ناكثا عهده مخالفا لسنّة رسول اللّه يعمل فى عباد اللّه بالإثم و العدوان فلم يغيّر عليه بفعل و لا قول كان حقّا على اللّه ان يدخله مدخله » .
اين شرايط را بر گروه حاكم و امويان تطبيق كرده ، فرمود : اينان ، پيروى از شيطان كرده و اطاعت خدا را واگذاشتهاند ، فساد را آشكار ، حدود الهى را تعطيل و بيت المال را مخصوص خود ساخته ، حرام خدا را حلال كرده ، حلال الهى را حرام كردهاند . سپس خود را شايستهء رهبرى و حكومت دانسته ، مردم را به تبعيت از نمايندهاش « مسلم بن عقيل » فرمان مىدهد ، تا خودش به كوفه برسد . « 2 » سكوت نكردن در برابر سلطهء ستم و اعتراض به بدعتها و كشتن بىگناهان و هتك نواميس مسلمانان و قطع حقوق حقداران ، از مظاهر ديگر جهاد است كه حسين بن على « ع » پيشتاز اين جبهه نيز بود . در نامههايى هم كه پس از ورود به مكّه ، به مردم بصره و كوفه نوشت ، سخن از نابود كردن سنّت و احياى بدعت توسط بنى اميّة و دعوت كوفيان و بصريان به اطاعت از خويش است تا در مبارزهاى با
هامش
( 1 ) - انصار الحسين ، ص 66 .
( 2 ) - از سخنرانى امام حسين « ع » در منزل بيضه ، كامل ابن اثير ، ج 3 ص 280 ، حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 80 .