تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ عاشورا ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
دعاى بعد از زيارت عاشورا مىخوانيم : « يا امير المؤمنين و يا ابا عبد اللّه ، اتيتكما زائرا متوسّلا الى اللّه ربّى و ربّكما » . دعاى توسّل نيز ، واسطه قرار دادن چهارده معصوم عليهم السلام در پيشگاه خداوند متعال است . امام حسين « ع » و شهداى كربلا و أئمّه معصومين همه باب الحوايجند ، ليكن هر كدام به نحوى و با عشقى خاصّ . عزادارى ما نيز نوعى توسّل جستن به اين خاندان است ، تا هم ابراز محبّت شود و هم جلب لطف و كرم . هيئتهاى متوسّلين به شهداى كربلا و سيد الشهدا نيز از همين راه براى تقرّب به خدا و بر آمدن حاجتها بهره مىجويند و خود را به آن معدن حيات و روشنى وصل مىكنند . « 1 » - شفاعت

توغ ( توق )

از جمله وسايل تزيينى دسته‌هاى عزادارى است و قدمت آن به عهد صفويّه مىرسد . پايه‌اى است كه بر روى آن يك صندوق و بر روى صندوق ، زبانهء بلندى قرار دارد و شالى نيز بر سر زبانه مىبندند و مانند علمات ، يك نفر آن را حمل مىكند . « 2 » اين كلمه در اصل به معناى دم اسب است ( در تركى ) كه بر سر علم مىبسته‌اند . به نوشتهء دهخدا : « علم مانندى كه بر سر آن به جاى پرچم ، منگوله‌اى از پشم يا ابريشم آويزند ، بيرق تركان عثمانى ، و آن دم اسبى بود بر سر نيزه و بر آن گروهه‌اى از زر . » « 3 » « در اصل ، يكى از آلات جنگى بوده است . به نوشتهء حسين واعظ كاشفى در فتوت‌نامه « توق ، همين نيزه است ، امّا به شرط آنكه پرچم داشته باشد . . . توق ، اصل و نشانه را گويند و در هر لشكرگاهى كه توق زدند ، هر كس مىداند كه جاى او كجاست ، آنجا رود . . . » در عصر صفويّه ، توغ از تجهيزات دسته بود ، امّا زبانه نداشت . اكنون توغها داراى زبانه هستند . . . هر تكيه تعدادى توغ دارد كه در روزهاى خاصّ از ايّام محرّم ، آنها را جامه ( لباس ) مىكنند . . . مردم عزادار ، با نظمى خاصّ در دسته‌هاى سينه‌زنى و زنجير زنى وارد تكيه شده و به دنبال آن توغها با شور و هيجانى خاصّ ، به همراه شيون و نالهء مردان و زنان به حالت نيمه افراشته نگه داشته مىشوند . . . » « 4 » اين گونه احساسات و شعائر مذهبى ستودنى
هامش
( 1 ) - در بحار الانوار ، ج 91 ، ص 1 تا 47 باب توسّل و استشفاع به محمّد و آل محمّد . ( 2 ) - تاريخ تكايا و عزادارى قم ، ص 216 . ( 3 ) - لغت‌نامه ، دهخدا . ( 4 ) - كيهان فرهنگى ( مجلّه ) ، سال 10 شمارهء 3 ، ص 31 .
فرهنگ عاشورا ( فارسي ) — صفحة 122 | جواد محدثى