واضح شد ؟
آرى ، على عليه السّلام از ما فى الضمير اشخاص خبر مىداد و با اين كه ازدى تنها پيش خود حديث نفس كرده بود ، ولى على از آن آگاه بود .
3 . حضرت عليه السّلام خبر داد كه خود در ماه رمضان كشته خواهد شد و چنين شد . نيز از مستولى شدن حجاج بر مردم كوفه و ظلمهاى بىحد او ، از قطع دست و پاى ابن مسهر و آويختن او بر درخت خرما كه در زمان معاويه انجام گرفت ، و از به دار آويخته شدن ميثم تمّار بر در منزل عمرو بن حريث خبر داد و حتى درختى را نشان داد كه بعدها عمّار را بر شاخههايش آويختند . نيز از ذبح كردن جناب قنبر خبر داد و چنين شد كه حجاج وى را ذبح كرد . اينها گوشهاى از خبرهاى غيبى على عليه السّلام در رابطه با حوادثى كه بر سر اشخاص مىآيد بود .
4 . مردى به حضرت خبر داد كه خالد بن عرفطه در سرزمين وادى القرى ديده از جهان بست . حضرت عليه السّلام فرمود : هنوز نمرده است و نخواهد مرد تا زمانى كه فرماندهى سپاه گمراهى ( سپاهى كه به جنگ حسين بن على عليه السّلام آمد ) را به عهده بگيرد و پرچمدار سپاه وى حبيب بن حماز باشد . حبيب بن حماز از پاى منبر بلند شد و عرض كرد : اى على ، به خدا سوگند من تو را دوست دارم [ و هرگز پرچم آن سپاه را به دست نخواهم گرفت ] حضرت فرمود : بر حذر باش از اين كه تو آن پرچم را به دوش كشى ؛ اما اين كار خواهى كرد . تو پرچم را به دست گرفته و از همين در مسجد - كه به باب الفيل معروف است - وارد مىشوى . اين ماجرا گذشت و سالها طول كشيد تا اين كه عمر سعد مأمور شد كه لشكرى تجهيز كرده و به جنگ حسين بن على عليه السّلام برود .
لشكرى مجهز شد كه جلودار آن خالد بن عرفطه و پرچمدارش حبيب بن حماز بود و وى با همان پرچم از باب الفيل - كه مولا خبر داده بود - وارد مسجد شد .
5 . روزى على عليه السّلام بالاى منبر خطبه مىخواند . در آن هنگام فرمود : « سلونى قبل أن تفقدونى » ؛ يعنى پيش از آنكه از ميان شما بروم هرچه مىخواهيد بپرسيد . به خدا سوگند ! از من سؤال نمىكنيد از گروه هدايت يا ضلالتى ، مگر اين كه به شما خبر دهم از رئيس آن گروه و عمّال و كارگزاران او تا روز قيامت . مردى از پاى منبر برخاسته و
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٨٩