به عقيده اماميه قول سوم درست است و دلايل فراوانى دارد كه به پنج دليل آن در باب حادى عشر اشاره شده و ما به يك دليل اكتفا مىكنيم :
خداوند در قرآن ، كلام خويش ، يعنى همان قرآن را به حادث بودن توصيف كرده است ؛ آنجا كه مىفرمايد :
ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ
« 1 » و در جاى ديگر :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ .
« 2 » از جمع دو آيه نتيجه مىگيريم كه : القرآن ذكر ( صغرى ) و الذكر محدّث ( كبرى ) فالقرآن محدّث ( نتيجه ) .
نكته : سراسر هستى كلمات خداوند است كه با زبان تكوين از كمال نامتناهى و علم و قدرت نامحدود الهى حكايت مىكند و دست قدرت آفريدگار با قلم تكوين بر صفحهء هستى كلماتى را نگاشته است و جهان هستى كتاب خداست . به قول شاعر شبسترى :
به نزد آنكه جانش در تجلى است * همه عالم كتاب حق تعالى است
و در جاى ديگر مىگويد :
توانايى كه در يك طرفة العين * ز كاف و نون پديد آورد كونين
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد * هزاران نقش بر لوح عدم زد
قرآن كريم مىفرمايد :
وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ؛
« 3 »
و اگر آنچه درخت در زمين است قلم باشد و دريا را هفت درياى ديگر به يارى آيد ، سخنان خدا پايان نپذيرد . قطعا خداست كه شكستناپذير حكيم است .
منظور از كلمات اللّه در هر دو آيه موجودات عالماند . از ديدگاه قرآن عيسى بن مريم « كلمة اللّه » است :
هامش
( 1 ) . سورهء انبياء ، آيه 2 .
( 2 ) . سورهء حجر ، آيه 9 .
( 3 ) . سورهء لقمان ، آيه 27 .