مراد اشاعره از كلام نفسى چيست ، تفسيرهاى مختلفى ارائه شده است ، اما به نظر مىرسد مقبولترين تفسير ، بيان فاضل قوشچى در شرح تجريد الاعتقاد است كه مىگويد : مراد از كلام نفسى همان امر ثابت در ضمير متكلم است كه ثابت است و با اختلاف عبارات مختلف نمىشود .
بيان ذلك : هر گويندهاى كه در مقام سخن گفتن برمىآيد ، مراد و مقصود و ما فى الضميرى دارد كه مىخواهد با اين الفاظ از آن تعبير كند . ما آن امر باطنى را كلام نفسى مىدانيم و اين الفاظ را كلام لفظى مىناميم كه كاشف از آن باطن هستند و استدلال مىكنند به شعر شاعر :
انّ الكلام لفى الفؤاد و انّما * جعل اللّسان على الفؤاد دليل
جناب علّامه مىفرمايد : مرادتان از كلام نفسى چيست ؟ آيا مرادتان اين است كه خداوند بر ايجاد اين الفاظ و كلمات قدرت دارد ؟ اينكه برگشت به قدرت دارد ، آيا مرادتان اين است كه خداوند به معانى و مفاهيم اين الفاظ عالم است كه برمىگردد به علم خدا و اگر مراد ديگرى داريد لطفا براى ما بيان كنيد تا ما تصور روشنى از آن داشته باشيم و بتوانيم تصديق يا تكذيب كنيم ؛ چون تصديق فرع بر تصوّر است . لذا قول اول را انتخاب مىكنيم .
برهان بر اثبات كلام
قبلا ثابت كرديم كه جميع الممكنات مقدور حق تعالى هستند ( كبراى كلى ) و ايجاد اصوات و حروف در اجسام هم كه مواد را بفهماند امرى ممكن است ( صغراى بحث ) ، پس ايجاد كلام مقدور خداوند است ؛ اما اينكه در خارج بالفعل هست يا خير ، قرآن اين معنا را اثبات كرده كه
وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً .
كلام خدا حادث است يا قديم ؟
دربارهء حدوث و قدم كلام خدا اختلاف است :
1 . اشاعره مىگويند : كلام نفسى قديم است ؛
2 . حنابله مىگويند : كلام خدا همين حروف بوده و قديم است ؛
3 . معتزله مىگويند : كلام خدا همين حروف و اصوات بوده و حادث است .